2777
2789
عنوان

روزهای من

| مشاهده متن کامل بحث + 89387 بازدید | 876 پست

پنجشنبه رو اصلان موند خونه ، آخر هفته ی خانوادگی بگذرونیم،آشپزی کردیم، فیلم دیدیم، با آوا بازی کردیم ، وسطش دلم تنگ میشد برای امیر، با اینکه هنوز نرفته بود ولی دلم براش تنگ بود.

به خاطره های این چند روز فک می کردم، لبخند می نشست روی لبم، هنوز منو بیشتر از هرکسی توی این دنیا بلد بود، بلد بود چجوری حالمو خوب کنه، بلد بود چجوری مراقبم باشه.

جمعه شب شروع طوفان بود، رفتیم خونه ی مادرشوهرم، همه چیز هم خوب پیش رفت، خیلی اتفاقی حرفای مادرشوهرم و با آیدا و برادرشوهرم رو شنیدم، چیز عجیبی هم نبود، در مورد یه موضوع مالی بود، شاخک هام تیز شدن،منتظر پولی بودن که شنبه واریز میشد، من می دونستم شنبه موعد چک تقسیم سوده،

نمی دونم چرا به ذهنم اومد که این پول به اون چک ما ربط داره.

حالم گرفته بود ولی چیز درستی نمی دونستم که بشه باهاش سوالی پرسید، فقط یه حدس بود.

فردا چک پاس شد، به حساب منم واریز شد، و خب قاعدتا منم مبلغ دقیق رو می دونستم، شب که اصلان اومد بهش گفتم می خوام ماشینمو عوض کنم، و انقدر کم دارم،جا خورد.


گفت عزیزم این تصمیم مالیه سنگینیه برامون، بهش فکر می کنیم

گفتم نه من ماشینو هم پیدا کردم، و این پولو کم دارم، خودم انقدر دارم و از تو این مبلغ می خوام

می دونستم آخرین چک خونمون رو ماه پیش باهم پاس کردیم و خیلی ذخیره ای نداره، و باید از این پول که امروز به حسابش اومده برداشت کنه، و چند روز دیگه هم چک دیگه ای داریم و دستش خیلی برای مانور باز نیست.

گفتم من فردا دارم میرم نمایشگاه، ماشین خودمو هم گفته انقدر برمیداره، نمایشگاهه هم دوست خودمه و آشناس و بهش مطمئنم، لطفا باهام بیا،بهش قول دادم فردا میرم.

گفت نمیشه عزیزم، اینجوری یه دفعه که نمیشه تصمیم به این بزرگی بگیری . ما چک داریم چند روز دیگه

گفتم می دونم، چک مبلغش انقدره، پولی که من می خوام ازت کاری به پول چک نداره،

کلی سعی کرد به روش های مختلف منصرفم کنه ،

منصرف نشدم، عصبانی شده بود

گفتم نکنه پول رو خرج کردی که اتقدر اصرار می کنی منصرف بشم،؟ وگرنه خودت مگه برای عوض کردن ماشینت فکر می کنی اصلا؟

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

دسته چک منو هم میبری، الانم من این ماشین رو می خوام، تصمیممو هم گرفتم .

گفت برای فردا صبح نمیشه، چند روز دیگه میریم،

گفتم ااا که بری پولو جور کنی برام، کجا خرجش کردی که توی کارتت نیست؟

می خواستم کاری کنم خودش بگه.عصبانیش کنم. 

گفتم برای کی خرج می کنی به جز ما؟

فردا اول وقت پرینت حسابت رو می گیریم،

گفتم اگر این کارو نکنی فردا صبح درخواست طلاق میدم.

راضی شد، فردا صبحش پرینت حسابش نشون داد که توی یک سال اخیر بیش از ۴میلیارد به حساب آیدا واریز کرده.

وقتی به من می گفت پول هامو بدم برای خرید خونه و می گفت پول نداره، پول ها رفته بود پیش خانوادش، گفت باهاش یه آپارتمان خریدن برای آیدا

حالم افتضاح بود، به خاطر دروغ هاش، به من نگفتن هاش، به خاطر اینکه کارهای خانوادش با من رو می دید و ازشون حمایت می کرد هم چنان، اونم انقدر حمایت،

آپارتمان برای آیدا چیز واجبی نبود که بگم باید انجام می داد.

تلفن هاشو جواب ندادم، فقط گفتم اون خونه رو خانوادت باید بهمون پس بدن.

وسایلمو جمع کردم با آوا اومدیم پیش خانوادم.

دلم به حال مادرم میسوزه که من برای۲۰۰ میلیون چقدر سرشون منت گذاشتم که از زندگیم زدم ولی اون اینجوری پول هامونو داده به خانوادش

الان ۴روزه اومدم خونه ی مامان و بابام، خانوادش می دونن من به خاطر اون خونه از اصلان ناراحتم ولی حتی نگفتن که خونه رو پس میدن، حرفامو به اصلان گفتم،

گفتم ازش ناراحتم و خیلی ناراحتم و حق نداشته بدون اطلاع من اینکارو بکنه.

خیلی عذرخواهی کرد گفت جبران می کنم عزیزم، می خواستم بهت بگم، اون ماشین رو هم رفته برام گرفته، ولی برای من فایده ای نداره، مهم اینه منو پیش خانوادش کوچک کرده که بدون اطلاع من همچین کاری کرده،

گفتم معلومه که خانوادت به من احترام نمیذارن چون تو اینو بهشون یاد دادی، چون بهشون یاد دادی هر کاری با زنم کنین من بازم همه جوره باهاتونم

امیر برای چهار شنبه بلیط داشت، چهارشنبه صبح از فرودگاه بهم زنگ زد ، گفت کجایی؟

گفتم خونه ی مامانم

گفت بهم بگو که چرا با اصلان قهری،

گفتم موضوع بین خودمونه

اصرار کرد ، گفتم مالیه،

پرسید مطمئنی؟

گفت من پروازم یه ساعت دیگه است اگر فک کردی یادت اومد دلیل قهرت چیز دیگه ایه بهم زنگ بزن .

ای وای مونا جون از همسرت بعید بود همچین چیزیو پنهان کنه حق داری والا ادم خیلی ناراحت میشه همچنان ...

خودمم خیلی ازشون بدم میاد، نمی دونم از جون زندگی من چی می خوان

اصلان زنگ زده همین الان جوابشو ندادم، پیام داده،آدرس یه دفترخونه رو فرستاده که فردا بریم آیدا خونه رو بزنه به نام من ولی برام فایده نداره، اگر من شک نمی کردم چی

کاش یکم اصرار میکردی امیر بهت میگفت چرا این مدت پیشت مونده امیر دو روز پیش برگشت مونا جون؟

قسمم نداد نپرسم، وگرنه فکر خودم هزار جا میره هر لحظه، 

اره گیسوجان رفت

خودمم خیلی ازشون بدم میاد، نمی دونم از جون زندگی من چی می خوان اصلان زنگ زده همین الان جوابشو ندادم ...

دقیقا بهش میگفتی بحث پنهون کاریه اصلا چرا مخفی کردی که الان بیای به نامم بزنی 

خودمم خیلی ازشون بدم میاد، نمی دونم از جون زندگی من چی می خوان اصلان زنگ زده همین الان جوابشو ندادم ...

معلومه آدمای خوبی نیستن که تورو اذیت میکنن

شوهرت هم باید قبل اینکه پول را می‌داد باهات مشورت

میکرد

قسمم نداد نپرسم، وگرنه فکر خودم هزار جا میره هر لحظه،  اره گیسوجان رفت

مونا جون شرکتشو اینجا واگذار میکنه؟ یا به واسطه شرکت بازم رفت ‌و امد میکنه؟

اخه خیلی زود بعد اینکه بهش گفتی رفت یعنی منطقی بود پروسه رفتنش یکم بیشتر زمان میبرد

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز