گلشن بود اسمش چی بود
همونکه مشخص بود خواجه نبوده به نقره دستور میداد
نقره فراریش داد خونه خودش یه شبم باهاش بود کلی براس ارایش و بزک دوزک کرد
فردام براش صبحونه درست کرد بهش داد
یهو گفت برو درو باز کن در میزنن ، دید اومدن سراغش و همه چی نقشه بوده که نقره بفهمه رییسش کیه
نقره هم زد با چاقو کشتش
سیاوش و سارا هم ازدواج کردن
اون کفایت از حرمسرا کشیدتش بیرون طاق زد یکیو باهاش