2821

امام_رضا_علیه_السلام #

برای هشتگ "امام_رضا_علیه_السلام" 9 مورد یافت شد.

#امام_رضا_علیه_السلام‍ 

#زیارت_مخصوصه‍ 



اگر بنده هستی خدا را بخواه

اگر درد داری، دوا را بخواه

فقط ضامنِ‌ کربلا را بخواه

علی بن موسی الرضا را بخواه


در اینجا بجز بادهء قُم نخور

ز باب الجوادِ حرم جُم نخور


کسی که در اینجا ادب داشته

دم و گریهء نیمه شب داشته

گدا در حرم، اذن رب داشته

"یرون مقامی" به لب داشته


غم و درد خود را نهان کن نهان

فقط "یسمعون کلامی" بخوان


همینجا بهشت است! حسرت نکش

مهیاست نعمت، تو زحمت نکش

از این دست خالی خجالت نکش

ز شخصی بجز شاه، منّت نکش


ببند عهد و در قول خود جا نزن

جز این در، در خانه ای را نزن


اگر قطره ای، شور دریا بگیر

بسوز و چنان شعله ای پا بگیر

برای محرم بیا جا بگیر

برو گوشه ای از عبا را بگیر


رضا که عبا را به سر می کشید

دلش تا به شش گوشه پر می کشید


به هم ریخت با زهر، بین گذر

زمین خورد! اما نه پیش پسر

نچید از سرِ نیزه خون جگر

نشد حاصلش کمتر و بیشتر


حسین از حرم تا به میدان رسید

فقط ناله از داغ علی اکبر کشید


کمی از علی زیر پا ریخته

هزاران علی در عبا ریخته

نبی صد طرف در منا ریخته

سر عمه خاک عزا ریخته


قسم خورد زینب که گریان شود...

کمی تار مویش پریشان شود...


#رضا_دین_پرور


#امام_رضا_علیه_السلام‍ 

#زیارت_مخصوصه‍ 



می نشینم که مرا خانهء مادر ببری

تشنه ای را به لبِ چشمهء کوثر ببری


با گناهی ز بهشتِ همه بیرون زده ام

آمدم تا که مرا جنّتِ بهتر ببری


دام را پهن کنی جلد حریمت شده ام

مستحب است که در خانه کبوتر ببری


نوکر تو شده ام که به خودت رو بزنم

تو هم آقا شده ای که دل نوکر ببری


منت خادم تو می کشم ای شاه که گفت

ظرفی از خاک به دستم بده تا زر ببری


در شلوغی حرم، هول جزا را زده ام

در زدم تا که از آتش همه را در ببری


"هر دری بسته بود جز در پر فیض جواد"

پشت این در بنشین فیض مکرّر ببری


آنقدر دور ضریحت گله کردم به حسین

تا مرا نیز به شش گوشه اش آخر ببری


تو غریب الغربایی شده حتی یک بار...

غم خود را طرف مرقد خواهر ببری!؟


گفت زینب چقدر داد کشیدی سر من

آمدی شمر به گودال مگر سر بِبَری


مضطرب بود حسین، گفت به ناموس خودش

برو لازم نشود دست به معجر ببری


#رضا_دین_پرور



#امام_رضا_علیه_السلام‍ 

#شهادت‍ 



از تب زهرِ نفسگیر، تنت می لرزد

همچنان مار گزیده، بدنت می لرزد


چه کنم ناله ز دل، وقت تردد نکشی؟!

چه کنم تا که عبا را به سر خود نکشی؟!


رنگ در چهره نداری و رخت زرد شده

مهربان، دست رئوفت چقدر سرد شده


شمس نورانی افلاک، زمین افتادی

باز هم پا شدی از خاک، زمین افتادی


بر زمین پیکر خود را مکش اینقدر بس است

تا به حجره، پر خود را مکش اینقدر بس است


به در حجره رسیدی، به غمت چیره شدی

یاد مادر، به در حجره ی خود خیره شدی


میخ در، ناله ی جانسوز چرا سر داده؟!

جای در، شعله به جان جگرت افتاده


عمر پر برکت و پر مرحمتت شد طی، وای

رو به قبله شده ای، قبله ی عالم، ای وای


خاطرت باز سوی کرب و بلا جمع شده

فرش های کف این حجره چرا جمع شده؟!


نه رد سرمه به چشم است، نه رد اخم است

کار گریه به حسین است، دو پلکت زخم است


خواهرت نیست کنارت، به عیادت برسد

اندکی صبر کن آقا که جوادت برسد


غم مخور تا که جوادت به دلت تاب دهد

تشنه ای؟ زود به دستت قدحی آب دهد


بین این حجره کسی سنگ به سویت نزند

پنجه ی شمر لعین شانه به مویت نزند


حرمله نیست، سنان نیست، خیالت راحت

خواهرت دل نگران نیست، خیالت راحت


دم آخر احدی دست به خنجر نَبَرد

بین این حجره کسی پیرهنت را ندرد


داغدار غم جدت شده ای؟ نیست عجیب

بازهم روضه بخوان، ناله بزن یابن شبیب...


#محمد_جواد_شیرازی



#امام_رضا_علیه_السلام‍ 

#زیارت_مخصوصه‍ 



( با حال معنوی مناسب ، مطالعه بفرمایید )


جگرم یاد حسین ریخت بهم یا بن شبیب

زخم شد ؛از غم او پلکِ ترم یا بن شبیب


تهِ گودال که جای پسرِ زهرا نیست

جای قرآن که به زیر سم ِ مرکب ها نیست


پیرُهن از تن ِ بیسر شده در آوردند

بی کفن در وسط دشت رهایش کردند


حرمت مهریه مادر ِ سادات شکست

آب می خواست ولی نیزه دهانش را بست


جد مظلوم مرا با لب عطشان کشتند

مادرش دید و به گیسوی پریشان کشتند


ناله زد مادر ما دست به مویش نزنید

با تَهِ خنجر خود ضربه به رویش نزنید


خبر از حرمت بوسیدن مادر دارید؟؟

پای خود را زلبان پسرم بر دارید


#قاسم_نعمتی



#امام_رضا_علیه_السلام‍ 

#زیارت_مخصوصه‍ 



جایی که میگیرند دست ناتوان را

پیر زمین افتاده دارد آسمان را


تطهیر شد هرکس که وا شد پایش اینجا

دیدند مردم حکمت آب روان را


سگ های اطراف حرم را میپذیرند

تحویل میگیرند وقتی آهوان را


یکبار می آیم سه دفعه او میاید

یعنی که تضمین میدهد سود کلان را


من از رفاقت با کریمان سود بردم

هر موقعی رفتم خراسان سود بردم


صدشکر برگ دعوتم داده همیشه

پیش همه حیثیتم داده همیشه


حج فقیران آمدم دارا شدم من

محتاج بودم ثروتم داده همیشه


مستانه گشتم صحن هارا فیض بردم

جنت به جنت نعمتم داده همیشه


طعم غذای حضرتی مانده به کامم

آقا دراین صف نوبتم داده همیشه


من پای این سفره غذارا دوست دارم

ته مانده لطف رضارا دوست دارم


سلمانی شهرش سلیمان شد در آخر

از یمن او قبرش گلستان شد در آخر


خیلی فلج آمد به اینجا راه افتاد

خیلی مریض آمد که درمان شد درآخر


یکبار آمد درحرم یکبار رو زد

بی خانمان طوس سلطان شد در آخر


وقتی که در پای ضریحش گریه کردیم

جان دادن ما نیز آسان شد در آخر


داریم کل خیرها را در کنارت

دیدیم ما عرش خدارا در کنارت


#سید_پوریا_هاشمی



#امام_رضا_علیه_السلام‍ 

#زیارت_مخصوصه‍ 



خاک بودم سال‌ها از شوق گلدان شما

در دل من بار خواهد داد احسان شما


هرچه را آموختم از کودکی..،نام تو بود

یا رضا گفته فقط طفل دبستان شما


جای درس‌ومشق‌خواندن..،گنبدت را می کِشم

دفتر من پُر شد از عکسِ شبستان شما


اعتکاف مشهد ما از شروط بندگی است

من تمام عُمر را هستم مسلمان شما


آمدم ای شاه...،یادش خوش! روانش شاد باد!

هر که بوده از ازل روزی غزلخوان شما


مهربانی؛خصلت خدمتگزار کوی توست

ای به قربان لب خندان دربان شما


دردهای ایل خود را جمع کردم..،آمدم

دربه‌در افتاده ام دنبال درمان شما


هفت‌پُشت من نمک‌پروده ی این سفره اند

آن‌قَدَر نان خوردم از دستِ پدرجان شما!


یک طرف معصومه‌خانم،یک‌طرف سلطان‌طوس...

در حقیقت نامِ این خاک است:ایران شما!


نوکر بی دست و پا آیا به دردت می خورد؟!

آمدم تا بسپرم خود را به دستان شما


آی سلطان!دوستت دارم..،مرا باور بکن

دوستت دارم..،قسم هم می خورم..،جان شما!


روز محشر،خنده اش را فاطمه تضمین کُند

هرکسی که چشم‌هایش گشته گریان شما


بین صحن تو..،خودم را در نجف حس می کنم

هو کشیدم "یا علی" را رو به ایوان شما


هرچه دارم را بگیر و کربلایم را بده

یا علی‌موسَی‌الرِّضا! دستم به دامان شما

.

.

حرمله،خولی،سنان،اَخنَس..،عقب‌تر می روند...

شمر تنها می شود با جد عطشان شما


عمه‌جانت همسفر شد با سنانِ پستِ مست...

وای از اهل حرم وای از عزیزان شما


#بردیا_محمدی



#امام_رضا_علیه_السلام‍ 

#زیارت_مخصوصه‍ 



گله ای نیست اگر غصه ی بی‌ حد داریم

خلوتی هست که در گوشه ی مشهد داریم


ما نرفتیم هنوز از حرمش دلتنگیم

چشم امّید به دیدارِ مجدد داریم


گفته سر میزند آنگونه که از سلمانی

این قراریست که با صاحب مرقد داریم


ما گنهکارترین ها وسط صحن رضا

آنچه در خلد برین خلق ندارد داریم


روضه میخوانم از آن شاه که در اندوهش

دیده ای در طلب اشک مقید داریم


ای اباصلت! عبا را نکشد کاش به سر

از عبا ما چه قدر خاطره ی بد داریم


شاه بر شانه ی خم، پیکر خود را میبرد

با عبا داشت علی اکبر خود را میبرد


#مسعود_یوسف_پور



امام_رضا_علیه_السلام#  




ریشه باید داشت برگ و بر به دست آوردنی ست

دل بسوزد چشم‌های تر به دست آوردنی ست


چشم می‌بندم ضریح تو بغل وا می‌کند

با تو بودن گاه در باور به دست آوردنی ست


هر که مانند کبوتر دور تو پرواز کرد

عاقبت  فهمید بال و پر به دست آوردنی ست


تا درِ باب الجوادت می‌شود باب المراد

با رضا شش گوشه ی  اکبر به دست آوردنی ست


رفع بی تابی کنار آب زمزم خانه ات

نصف سعی حضرت هاجر به دست آوردنی ست


بضعَةُ مِنّی پیمبر گفت یعنی شیعیان

در خراسان نیز پیغمبر به دست آوردنی ست


از حسین آموختی در گیر و دار جنگ هم

قلب معصومانه ی خواهر به دست آوردنی ست


دوست دارم تا ببینم صورت ماه تو را

وعده دادی که شب آخر، به دست آوردنی ست....


#زهرا_سادات_موسوی_مقدم




امام_رضا_علیه_السلام#  

امام_زمان_عج#  



پیش تو هستیم و صدها فیض بر ما می رسد

قطره ی ناچیز هم آخر به دریا می رسد


ظرف عاشق بشکند یعنی که معشوق آمده

حال مجنون خوب باشد نذر لیلا می رسد


التماست می کنم این گریه را از من نگیر

بر وصال یار، سائل با تمنا می رسد


هر کجا هم رفته برمیگردد اینجا صبح زود

نوکر بد آخرش به حرف مولا می رسد


آن کسی که دوستش دارم همین نزدیکی است

قول داده زودتر ... امروز و فردا می رسد


از هوای شهر بیزارم، هوایت کرده ام

کی به روی چشم تارم گرد صحرا می رسد


یوسفی و من شدم سرگرم بازاری شلوغ

در صف عشاقت از دستم تماشا می رسد


یا ابانا! با همین اعمال زشتم آمدم

زحمت من که گنهکارم به بابا می رسد


یک نفر حال مرا می پرسد و آنهم تویی

فکر من هستی که دائم لطف زهرا می رسد


ریزه خوار سفره ی سلطانم و معصومه اش

روزی من از کنار خوان آنها می رسد


#رضا_دین_پرور



داغ ترین های تاپیک های امروز