اسد (شوهرم)هم خوابیده بود رو مبل ،منم حرص میخوردم متکا پرت میکردم طرفش که مرد پاشو برو خرید کن شب مادرت میخواد شام بیاد اینجا! اونم تو خواب یه خرناس بکشهبچرخهبه چپ دوباره بخوابه
زیتون و هستی و مرادم سر کنترل تی وی دعواشون شده باشه گیس و گیس کشی منم با مگس کش بیفتم دنبالشون بزنمشون ،مرغم رو گاز جیز جیز کنه بپزه
😆😆
فان#
کیا مردای بی خیال دارند؟ حالا شوهر ،پدر ،برادر