راه،بی،نهایت ماها! تو سفر کردی و شب ماند و سیاهینه مرغِ شب از ناله یِ من خفت و نه ماهی...شهریار# برو به پست
راه،بی،نهایت گَر از من زشتی ای بینی به زیباییِ خود بگذرتو زُلف از هم گشایی بِه که ابرو در هم اندازی...شهریار# برو به پست
راه،بی،نهایت خُنُک آن دم که نشینیم در ایوان من و توبه دو نقش و به دو صورت به یکی جان من و تو...شهریار# برو به پست
راه،بی،نهایت من سراپا همه شرمم؛ تو سراپا همه عفتعاشقِ پا به فرارم! تو که این درد ندانی..شهریار# برو به پست
راه،بی،نهایت گذار آرد مَهِ من گاهگاه از اشتباه اینجا؛فدایِ اشتباهی کآرد او را گاهگاه اینجامگر رَه گم کند کو را گذار افتد به ما یارب؛فراوان کن گذار آن مه گم کرده راه اینجا...شهریار# برو به پست
راه،بی،نهایت دلِ تنگم حریف درد و اندوه فراوان نیست؛امان ای سنگدل! از درد و اندوه فراوانت...شهریار# برو به پست
راه،بی،نهایت هر ناله که داری بکن ای عاشقِ شیداجائی که کند ناله یِ عاشق اثر؛ اینجاست...!شهریار# برو به پست
راه،بی،نهایت با چشمِ تو از هر دو جهان گوشه گرفتیم؛ماییم و تو ای جان! که جگرگوشه یِ مایی...شهریار# برو به پست
راه،بی،نهایت تمنایِ وصالم نیست عشقِ من مگیر از من؛به دردت خو گرفتم نیستم در بندِ درمانت...استاد-شهریار# برو به پست