آرایشگر اولین قیچی رو به موهام زد
گف موهات خیلی بلند و خوش رنگه چرا میخوای کوتاشون کنی ؟
ی لبخند مصنوعی زدم و گفتم شستنش سخت بود
الانم تابستونه و هوا گرمه
خندید و گفت موهای ی دختر وقتی اینقد بلند باشه هرچقدم بلند باشه هیچوقت کوتاشون نمیکنه
یکم صبر کرد و گفت من مامانت نیستم ...میتونی به من بگی
بغض کردم ...چشام پر از اشک شد ... ولی غرورم نزاشت گریه کنم
گفت هفتاد درصد دخترایی ک میان موهاشونو کوتاه کنن بغض میکنن مث تو ....من میفهممت
از تو اینه یه نگا انداختم بهش
دقت کردم ..خودشم موهاش کوتاه بود
چشامو بستم
یهو تمام خاطراتمون از اول ک گفت عاشقتم و تا اخر ک گف دیگه هیچ حسی بهت ندارم از جلو چشمام رد شد
بغض داشت خفم میکرد
چشامو باز کردم ...قرمز قرمز بود
چیزی ک تو اینه میدیدم غیر قابل تصور بود
من ....منی ک موهامو به هرچیزی ترجیح میدادم
منی ک عاشق موهام بودم حالا یکی دیگ شده بودم
وقتی داشتم میرفتم ارایشگر صدام کرد
برگشتم نگاش کردم ببینم چیکارم داره
یه کیسه دستش بود
گفت اینا مال تویه نگهشون دار
گفتم اینا چی هست ؟
گفت احساساتت
در کیسه رو باز کردم
موهام توش بود
یه نگا به ارایشگره کردم گف امیدوارم دفعه ی بعدی ک اومدی اینجا نخوای موهاتو کوتاه کنی 💔😔
دپ_طوری😔#