۶ماه پیش یه پسری اومد خواستگاریم...
از هر لحاظ عالی...
مامانمم گفت هر چی نظر خودته ــخب من راضی بودم فقط مشکلم این بود ک عایا میتونم ادامه تحصیل بدم؟
قرار شد فقط یه بار با پسره صحبت کنم نظراتمون زو بگیم
ایشون هم گفتن دختری که دانشگاه بره به درد زندگیم نمیخوره!!
منم همونجا گفتم پس رو من خط بکش!دوست ندارم ده سال دیگ ک پرسیدن تحصیلاتت چیه بگم دیپلم ردددی!
حالا دوباره دوماه قبل سه باره اومد خواستگاری
و مامانم گفت ک تو از این بهتر خواستگار پیدا نمیکنی!! لگد ب بختت نزن...
بعد ما جواب مثبتو دادیم...خب از شما ک پنهون نیس😹راضی بودم از اولش فقط یکم رو درس تعصب دارم
بعد آبجی این پسره همسایه مونه
دو هفته پیش اومد گفت ک داداشم دیوونه ام کرده ک من میخوام تا وقتی ک نامزد بشیم با فاطمه بحرفم گوشی...داداشش گفته بود با رضایت مامانش
یعنی هم مامانم خبردار باشه هم آبجیش
دیگ منم راضی شدمو و تو تل باهم صحبت میکنیم...
حالا اسمشو نمیارم ..
تو چت خیلییی محبت آمیز میحرفه و واقعا من تو دوهفته نمیتونم ب این زودی گرم بگیرم
بعد امروز برگشت ب من گفت
تو# دیگه چه بخـــــوای چـه نخوای!!مال منی
پس با من مثل غریبه ها رفتار نکن...!!
حالا بنظرتون باهاش صمیمی باشم ک درموردم اینجوری فکر نکنه...یا بتظرتون رفتارم درسته