پدرم واسه خواهرم
مهریه وعندالاستتاعت گرفت
شیربها ۲تیکه گرفت به اصراره خوده داماد(کلا نمیخواست بگیره بابا)
عقدوتالاروشام ومیوه وشیرینی وکلا خودش گرفت....
عروسی وکلِ فامیل های خودمون خرجشون باخودمون بود
ازلحاظِ مالی هم گفت من خودم اول زندکی چیزی نداشتم که ازتو توقع داشته باشم همین که ببینم تلاش میکنی واسه زندگیت کافیه واسه شروع کافیه
فقط روزه خاستگاری
به شوهرخواهرم گفت نه از دادن خرجش میترسم نه آبرو خودت وخانوادت روزی حق دارین به دختم تو# بگین که قصده طلاق دادنش وداشته باشین چون من روزی که بفهمم گفتین بالا چشمت ابروءِ طلاقش ومیگیرم یه عمرحتی وقتی اشتباهی کرده از لحاظ عاطفی تو ناز بزرگش نکردم که یکی دیگه به اسمِ شوهر اذیتش کنه