2794

سلام من ۱۹سالمه دو سال و نیمه عقدم شوهرم خیلی اخلاقش بده و بددهنه بدبینم هست بدقوله و دروغگو قبل ازدواج قول داد بیاد خونه نزدیک ما بخره اما الان زده زیرش اصلا مسئولیت پذیر نیست چند بار مهمونی و عروسی طرف خانواده ما بود اون نیومد اصلا رفت و آمد نمیکنه با خاله هامو دایی هام اما من هر جا گفته رفتم مسافرت باهاشون اما اون خیلی خودخواه و لجبازه این اخلاقاشم از پدرش به ارث برده پدرشم همین جور بی منطق و یک دنده و بداخلاقه حالا میخوام ببینم با همچین آدمی میشه ساخت یا درستش کرد راستش خیلی به طلاق فکر میکنم از آینده زندگیم با همچین آدمی میترسم میشه راهنماییم کنید خیلی ممنون؟

اطلاعات تکمیلی

سن 19 جنسیت زن شغل خانه دار وضعیت تاهل متاهل
پاسخ مشاور

مشاور خانواده

سلام دوست عزیزم

موارد منفی متعددی رو در مورد همسرتون ذکر کردید از قبیل بداخلاقی، بددهنی، بدبینی، بدقولی، عدم مسئولیت‌پذیری، خودخواهی، لجبازی، عدم تمایل به معاشرت با خانواده‌ی شما و ... توضیح ندادید که در چه شرایطی شاهد چنین برخوردهایی از همسرتون بودید و سهم شما در این تعاملات چقدر بوده. با توجه به محدودیت راهنمایی در فضای مجازی، بهتون پیشنهاد می‌کنم حتما قبل از مراسم عروسی، مسائل‌تون رو محترمانه و در آرامش با همسرتون مطرح کنید و در صورتی که قادر به مذاکره‌ی موفقیت‌آمیزی نبودید، به صورت حضوری از کمک حرفه‌ای یک زوج‌درمانگر بهره بگیرید.

به خدای بزرگ می‌سپارم‌تون

تجربه شما

سلام مجدد ممنون از پاسختون.ما تو روستا زندگی میکنیم و امکانات زیادی اینجا وجود نداره و مشاوره خوبی پیدا نمیشه.باید بگم مشکل همینجاست که نمیشه باهاش با آرامش حرف زد خیلی پرخاشگره و وقتی به خاطر اخلاق بدش باهاش قهر میکنم قول الکی میده که درست میشه اما پاش نمیمونه همین چند وقت پیش قرار شد داییم بره باهاش حرف بزنه که بعد دو سال و نیم چرا به فکر خونه نیستو چرا لج بازی میکنه و پای قولش نمیمونه اول جواب داییمو داده باهم قرار گذاشتن بعد به من زنگ زد میگه داییت چیکار داره منم نتونستم دروغ بگم گفتم راجب خونه است اونم گوشیشو خاموش کرد و جواب داییمو نداد!خیلی بی احترامی بزرگی کرده و من خیلی ناراحتم داییم به خودم چیزی نگفت اما مامانم میگه گفته مردی که از حرف زدن بترسه نمیشه بهش تکیه کرد خیلی بی منطقه و هیچ جوری نمیشه قانعش کرد یک عقاید پشت کوهی داره من حق ندارم با داییم حرف بزنم بس که بدبینه اصلا من میبینم پدرش با این سن مثل یک بچه لج میکنه و نفهم میشه رفتارش با زناش ( دو تا زن داره!!)خیلی بده میگم مطمئنا پسرشم لنگه خودشه.خیلی به خانواده من بی احترامی میکنه و میگه من اونارو آدم حساب نمیکنم اگه منو میخوای دور همه رو خط بکش.این اول اینجوری نبود داداش دوستم بود انقدر خودشو مظلوم نشون داد و هر شرطی گذاشتیم قبول کرد که من عاشقش شدم و جلو خونوادم وایسادم  به خاطرش بین یک عالمه خواستگار خوب به این که اصللا شرایط درستی نداشت (مثل خانواده بی منطقش) پامو تو یک کفش کردم الا بلا همین الان که خیلی ببخشید خرش که از پل گذشت کلا عوض شد و کلا منو ناامید کرد از خودش اصلا نمیتونم بهش اعتماد کنم خیلی اخلاقش بده اصلا باهام رو راست نیست و همش کلک و دغل سوار میکنه که بتونه منو ببره روستا خودشون با اینکه قبل ازدواج منو مطمئن کرد که تو روستا ما خونه میگیره فکر میکنم دخالت پدرشم هست که نمیذاره بیاد اینجا. الان به نظر شما اینا دلیل هست واسه طلاق یا فقط باید معتاد باشه که آدم طلاقشو بگیره؟ دیگه نمیدونم چی خوبه چی بد واقعا از طرفیم دوستش دارم درسته باهاش قهر کنم جوابشو ندم تا بیاد تکلیفمو روشن کنه؟مشکل اصلیم سر جای خونست که اول قول داده بیاد روستای ما ولی الان زده زیرش و بازی در میاره همش