2753

حساسیت فکری نسبت به همسرم

نام ارسال کننده محرمانه می باشد 59 بازدید

سلام خسته نباشید واقعا چقدر خوبه که میتونیم اینجا بدون اینکه وقتمون گرفته بشه سوال کنیم.

 من ۸ ماهه عقدم ،چند ماهم صیغه بودیم همسرم در کل مرد خوبیه اخلاقش خوبه دوستم داره ولی از همون روز اول محرمیت مادرش ما رو اذیت میکرد مثلا میرفت برای من به انتخاب خودش لباس میخرید ، سرویس عروسیمو خرید و تا بیاد عوضشون کنه به نظر منم اهمیت بده کلی جنگ و دعوای روانی داشتیم یا سر خیلی چیزها سرشون همش توی رابطمون‌ بود یه جا میرفتیم هی زنگ‌ پیام به همسرم کجایی چه میکنی چی خوردی ... خلاصه اینجور شد که بیشتر رابطمون با غصه و ناراحتی پیش میرفت خیلی حرفها میزد که پسرشو‌ پر میکرد مثلا اگه من میگفتم فلان چیز باید اینجوری باشه و‌ همسرم همراهی میکرد فرداش میومد دیگه در مقابل همکاری مقاومت میکرد این روزها گذشت من خیلی حساس شدم خیلی همسر من تک فرزنده و از عاطفه زیادیش خیلی سو استفاده میکنن مثلا اگه یه حساسیت فصلی بگیرن انقدر بزرگش میکنن یه چیزایی میگن شوهر من میریزه بهم داغون میشه گوشه گیر میشه غصه میخوره ... حالا خیلی چیزای دیگم هست ... کلی مشاوره رفتیم هیچی به هیچی... مشکل من الان اینکه خیلی وسواس فکری گرفتم بهش زنگ میزنن همش نگرانم چی میگن چی شده ؟ آخه برای همسایشونم مشکل بد پیش بیاد همون دقیقه زنگ میزنن با استرس منتقل میکنن ...

هفته دیگه مادرش جراحی داره . جراحی بدی نیستا که بگیم درصد خوب شدنش کمه نه کاملا نتیجش عالیه و خطری نداره برای راحتیشونه . حالا هر وقت میریم یا همسرمو میبینن انقدر میگن و جو‌ میدن بیچاره روانش ریخته بهم . منم همش استرس دارم همش فکر میکنم اون روز چیکار کنم چجور آرومش کنم ؟ اونقدر میگن میشینه گریه فکر میکنه عمل حیاطی هست در صورتی که مشکل زنونه است ... همش تو فکرم درگیرم استرس دارم که اون روز همسرم چه حالیه چیکار میخواد کنه خودمم دورم نمیتونم کنار همسرم باشم میگه نمیام دنبالت میخوام بشینم تو بیمارستان حالا ملاقات اینام نداره ها آقایونم جز ساعت ملاقات راه نمیدن خیلی دلم آشوبه خیلی استرس دارم همشم نگران حال همسرمم که اون چند وقتی که دوره نقاهت مادرشه میخاد چه فشار روانی از عمل و حرفای اطرافیان بکشه چیکار کنم حداقل ذهنم آزاد بشه آروم شه آنقدر وسواس نداشته باشم😔


اطلاعات تکمیلی

سن 21 جنسیت زن وضعیت تاهل متاهل
پاسخ مشاور

مشاور خانواده

سلام دوست و همراه گرامی 
خوب از تعاریفی که صورت گرفت به نطر میاد همسر شما شخصیت وابسته است و همون طور که عنوان کردبد مرزهای رابطه باز هست و به راحتی اطرافیان ورود می کنند و این مسئله برای شما بسیار آزاردهنده است خوب راه حل این مسئله جنگیدن با مادر همسرتون نیست چون نتیجه ای نخواهد داشت چون همسرتون به شدت به مادرش وابسته است و هنوز بند ناف روانی ایشون پابرجاست و شما هم کاری نمی تونید. انجام دهید مگر این که همسرتون خودشون متوجه بشن و تصمیم بگیرند تغییر ایجاد کنند به شما پیشنهاد می کنم همسرتون رو تشویق کنید برای مشاوره گرفتن 

تجربه شما

اولین نفری باشید که نظر میدهید
login captcha