سلام خدمت شما
نزدیک سه ساله با پسرعموم عقدکردم.همون اول از ظاهرش راضی نبودم قدش کوتاه بود و تیک عصبی داشت اخلاقشم خیلی خوب نبود.من دانشجو بودم و اون دیپلم.
اما به خاطر شرایط خانوادم قبول کردم.کم کم اخلاقاشو که دیدم پشیمون شدم و متاسفانه با بقیه مقایسش میکنم.تاحدی شکاک و بدبینه وخیلی زیاد حسوده که تحت تاثیر خانوادشه.بیش از حد خانواده دوسته.مدام از خانوادم و شوهرخواهرم بدمیگه تا من باهاشون بد باشم.
حتی بعد عروسی اجازه ندارم خونشون برم و همیشه از رفتارای شوهرم خجالت میکشم.هرچی باهاش حرف میزنم و منطقی صحبت میکنم فایده نداره.
مشکلم باظاهرش بیشترشده وخجالت میکشم.
احساس میکنم دوسش ندارم و از ازدواجم به شدت پشیمونم اما بازهم دلم براش میسوزه که اینقدر سادس.
بین دوراهی موندم و نمیتونم تصمیم بگیرم.خانوادم میگن به دردت نمیخوره چون دهن بینه و تحت تاثیرخانوادشه.
الان جدابشی بهتر از چندسال دیگس.
بعد عقدهم خانواده ها کاملا باهم بدشدن و کدوریت دارن.
فعلا امکان مشاوره حضوری رفتن هم نداریم.
تجربه شما
اولین نفری باشید که نظر میدهید