سر یک مشکلاتی برای اینو اون مشکلاتو فراموش کنم بایک پسر دوست شدم بعد انقد باهام دردودل میکرد حالمو خوب میکردم بهم آرامش میداد بهش دلخوش بودم یک جور تکیه گاه بود بعد یک مدتی شد خانوادم فهمیدن دعوا کردنو گفتن دیگه باهاش حرف نزن وفلان منم نتونستم فراموشش کنم بازم باهم حرف میزدیم تا اینک این دفعه که فهمیدن گفتن دیگه نمیزارم بری مدرسه و فلان من ۱۷سالمه بعد به هزار بدبختی رازی شون کردم بعد به پسره گفتم نگا بخاطر تو چیا میکشم اینا گفت سر من منت میزاری اینا خب اوکیه جدا شیم با اینکه یک بار دفعه اول که خانوادم فهمیدن میخاستم جدا بشم گفت باشه خودتو ازم نگیر من به انگیزه تو میرم سرکارو فلان باشه شرایطشو نداری که باهم در ارتباط باشیم اشکال نداره ولی خودتو ازم نگیر ولی بعد دو سال ولم کرد گفت دوست ندارم بعد انقد گفتم نرو من بدون تو نمیتونم وفلان فقط آخرین پیامش این بود که هرکاری میکنم بخاطر خودته من از همچی وهمه کس بیشتر دوست دارم فقط مجبورم اینجوری کنم که ازم منتفر بشی منو فراموش کنی چون رابطه منوتو ته نداره نمیخام بخاطر من سختی بکشی ولی من همش دلتنگش میشم بهش زنگ و پیامم میدم جواب نمیده
دختر 17ساله،،,, وظیفه شما دانش آموزیست،،،و این احساسات کاذب هست لطفاً مراقب خودتون باشید نیاز نیست به خاطر مشکلات یک پسری رو وارد مسائل خصوصی بکنید عاقلانه رفتار کنید
تجربه شما
اولین نفری باشید که نظر میدهید