سلام خوبین لطفا خانم مجرب جوابمو بدین من خودم میدونم خیلی به محبت و توجه نامزدم نیاز دارم و سر همین خیلی حساس شدم و از همه چی ایراد میگیرم و از همه چی ناراحت میشم به نامزدم گفتم چرا بهم توجه نمیکنی گفت من فراموشکارم یادم میره که اول غذا به تو تعارف کنم(قبلش به زنداداشش غذا تعارف کرد به من نه ) من بهش گفتم من حس کردم نادیده گرفته شدم
با عصبانیت گفت تو به کی حسادت میکنی اونم مثه خواهر تو بوده من در قید و بند این چیزا نیستم و فراموشکارم
منم گفتم برای من فراموشکاری خودم دیدم به بقیه توجه میکنی منظورم همه اعضای خونوادش بود
نامزدم هم گفت تو اول باید خونواده مو دوس داشته باشی تا منم ترو دوس داشته باشم بعدم گفت از هر کسی که بخای بپرس تو اشتباه کردی خیلی ذهنت خرابه که میگی چرا اول به زنداداشت غذا تعارف کردم خیلی حرف زشتیه منم گفتم باشه از هر کی میخای بپرسیم به جز آدم آشنا منظورم خونواده هامون بود چون نمیخواستم کسی بفهمه
همینو که من گفتم انقد عصبانی شد محکم میزد رو فرمون دو دستی داد میزد که من خیلی سختی کشیدم این چه بلایی که سر من میاری ینی میخای من با خونوادم هیچ جا نرم تو همیشه میخای از من ناراحت باشی منو فکری کردی و از این حرفا بعدشم گفت برو با خونوادت حرف بزن منم با خونوادم حرف بزنم که تمومش کنیم منم پیاده شدم رفتم خونه که ۵ دقیقه بعد زنگ زد گفت بیا
منم رفتم بهم گفت یجوری حرف میزنی که من میگم این دیوونه هست اگه بخوای از اینکارا بکنی من سکته میکنم تو هم مریض میشی خیلی دلم براش سوخت فقط گریه کردم اونم بهم گفت اخلاقتو عوض کن از هیچی ناراحت نشو ولی شما بگین من بد بهش بیان کردم ناراحتیمو یا حق نداشتم ناراحت بشم
تجربه شما
اولین نفری باشید که نظر میدهید