2794

خیانت

981 بازدید

سلام ، خسته نباشین ، من 16 سالمه و پسرم 

به خاطر شرایط جامعه و دوستام برخلاف میل باطنیم به یه دختری که 8 سال از خودم بزرگتر بود پیشنهاد دادم و من انتظار داشتم اصلا قبول نکنه اما قبول کرد ما باهم بیشتر آشنا شدیم  و فهمیدم که خیلی از نظر فکری به هم شباهت داریم تصمیم گرفتیم باهام بیشتر آشنا شویم و از دوستی رابطمون عاشقانه کنیم اما چون من درگیر کنکور و امتحانات بودم و خیلی آینده برام بهم بود زیاد نمی رسیدم که  به پارتنرم توجه کنم  ، و همین باعث شده بود که بهانه های خیلی مسخره ای بگیره همین طوری نه ماه از رابطمون گذشت و حس بینمون خیلی قوی شده بود و طوری بود کنی که سمت هیچ دختری نرفته بودم عاشق کسی بشم که به زمان حتی دوست نداشتم باهاش حرف بزنم و خیلی وابستگی شدیدی پیدا کرده بودم به همین دلیل از یه طرف فشار های که پارتنرم بهم می‌آورد و از یه طرف فشار درس ها سنگین بود من هم خیلی سعی می کردم بهش توجه کنم اما نمی شد به همین دلیل درس رو به مدت یک ماه رها کردم اما داخل همین یک ماه که من بیشترین توجه رو بهش میگیرم بهم خیانت کرد الان تنها کاری کردم خودمو حبس کردم داخل خونه و فقط درس می خونم انا حال روحیم خیلی بده آنقدر که شبا قرص می خورم تا بخوابم و وقتی ماجرا رو به خانوادم توضیح دادم اونا بدتر رفتار کردم من الان حالم خیلی بده طوری که دیگه نمی خوام زندگی کنم مرگ رو ترجیح میدم تا این حسی که دارم 

اطلاعات تکمیلی

سن 16 جنسیت مرد شغل دانش آموز وضعیت تاهل مجرد
پاسخ مشاور

روانشناس، روان درمانگر و مشاور

پسرررر گل،،حواست هست؟؟؟؟
من نمی‌دونم مادر شما پدر شما بهتون اطلاعاتی نداده اند؟آگاهی ندادند؟
خب من به شما اطلاعات میدم،،،
وقتی یک خانم بزرگتر میاد بایک پسر کوچک تر ارتباط میگیره دو هدف داره اول رابطه جنسی و دوم استفاده از یک نیروی جوانی در راستای خواسته های بیمارگونه اش
من شدیداً به شما اخطار میدم از این زن بیمار دوری کنید خودتان را با درس مشغول کنید 
با من در پذیرش ۲۴ ارتباط بگیرید تا با شما گفتگویی داشته باشم و راهنمایی کنم شمارو
از این رابطه سمی بیرون بیایید وگرنه باید دنبال ایدز وhpv باشید

تجربه شما

اولین نفری باشید که نظر میدهید