سلام
منهمسرم یه ساله که مریض شده
یدفعه از همه چی زده شد وهمه رودشمنه
خودش میدونهاول که مریض شده بود
میخاست که تنهابمونه منروهمخونه
راه نمیداد همه چی رو برعکس میکرد
مثل آینهو...
باراه قانون چون نگرانش بودیم در بیمارستان
بستریش کردن و۱۵ روز گفتن که بیماری
دوقطبی وفکرکنم شروع ایسکزوفرنی
بهش هم قرص آلانزاپین دادن
وقبول نمیکرد که مریضه
وبعد مرخص شدنش نرفت دکترو
قبول نکردکه مریضه فکرمیکنه که میخان
بکشنش ودشمن میدونه همه رو من و
خانوادش روهم
به منم شک داشت اول میگف باهمه ای
وبعد فکرمیکنه که ما باهمه همدستیم
ومیخایم که بکشیمش
وحالا منم خسته شدم واومدم خونه بابام
واین یه سال خیلی اصرار کردم بره دکتر
نرفت منم خسته شدم وچون فکرمیکردمنم
دشمنشم این یک سال میگفت که طلاق
بگیریم منم خسته شدم ازکاراش وگیردادناش
بنظرتون چکارکنم من؟؟؟
یه پسر ۵ساله هم داریم
اصلا قبول نمیکنه بره دکتر
تجربه شما
اولین نفری باشید که نظر میدهید