درد و دله با مامانم،اینجا نوشتم که خالی شم💔
از هفت سالگیم که نداشتمت
یه سریا با سوالاشون
با حرفاشون
کاراشون
با اینکه به رخم کشیدن نبودتو دلمُ شکستن
هربار اشکام ریخت حال بدمو ربط دادن به نبودت و بازم دلم شکست
اون روزایی که تو درد میکشیدی و بخاطر من لبخند میزدیو هیچ وقت یادم نمیره...
اخه میگفتی من دردونتم💔
میگفتی بابا عشقته،وجودته،میگفتی من یه تیکه از وجود عشقتم
اخه ادم عشقشُ،دردونشُ ول میکنه تو این دنیای بی رحم میره؟
مامانم پسرم پر کشید پیشت
چقدر خوشبخته پسرم که الان تو بغل توعه و چقدر من بدشانسم که ندارمت و نداشتنت شده یه راه برای خورد کردن من...
مامانی دخترت بازم صبوری میکنه
بلاخره یه روزی درداش تموم میشه🖤
بلاخره یه روزی لبخند فیکاشو میزاره کنار بعد میاد تو بغل خودت
خودت شاهد بودی دیدی
من همه سختیارو تحمل کردم
همه چیز گفتنی نیستن ولی تو دیدی مطمئنم وقتی رو تخت بیمارستان درد میکشیدم بودی،وقتی خاکت کردم بودی،وقتی رفتم تو غربت بودی و... مطمئنم تو تک تک لحظهام بودی
ولی کاش دختر قویتو با نبود تو خرد نمیکردن
کاش بخاطر نبود تو بهش نمیگفتن دیوونه
تو اون نقطه ضعفی هستی که من باهاش میشکنم...
هیچکی داغ پدر و مادر نبینه الهی🖤🖤