نه اصلا اوایل خانواده ام حالتای منو میدیدم میترسیدن فک میکردن واقعا دارم میمیرم اما بعدا فهمیدن همه اش الکیه قرار نیس بمیرم😂
همسرم دیگه یاد گرفته بود تا حالم بد میشد بیمارستان نمیبرد منو میبرد بیرون میچرخوند خوراکیایی ک دوست داشتمو میخرید بعضی وقتا یهو ۳نصف شب میبرد بیرون تا ۵ ۶صبح میچرخیدیم حالم ک بهتر میشد میومدیم خونه