سلام. دخترخاله من 17سالشه نزدیک 1سال عقد پسرداییش بوده. حدودا دوهفته پیش خبردارشدم باردار شده. ما خیلی باهم مچیم. خیلی زیااااد صمیمی ایم ی چیزی میگم ی چیزی میشنوید....... خلاصه سرزنش خانواده ها شروع شد. غرولند خانواده شوهر ازون طرف خانواده خودش ازین. طرف...... از اول بهم گفت من ب حسین هیچ علاقه ای ندارم اصلا نمیتونم ب چشم شوهر بهش نگاه کنم. گفتم خب این چکاری بوده میگفتی نمیخامش. گفت فقط بخاطر پافشاری خانوادم بوده ک تن ب این ازدواج دادم.... حالام ک ازش بچه دار شدم. خیلی ناراحت بود. بهش گفتم بخاطر این بچه هم شده بموون زندگیو جون بده نزار خراب شه..... خلاصه گذشت و گذشت دیدم ی هفته بود ازش خبری نشد. متعجب شدم ک چرا بهم اسمس نداده یا زنگ اینا؟؟؟؟!!!
بیاین تا بقیشو تایپ کنم خیلیییی مهمه😰😰😰😰😰کمکم کنید