پسر خالم ک ۱۷ سالشه با پسر خاله مامانم ک ۱۵ ساله نشسته بودن حرف میزدند پسر خاله مامانم گف بیا ب ی دختر پی بدیم رل بزنیم باهاش همش در مورد دختر حرف میزدن و منم ب رفتارای پسرخالم شک کردم حس میکنم منو دوس داره همسن همیم یدفعه ب پسرخاله مامانم گف من عاشق دختری ک همین خودمه شدم منم خندیدم بنظرتون منظورش من بودم یا ممکنه کسی دیگه ای باشه
لطفا کتابِ خوبِ غیرِ زرد معرفی کنید#عاشق_کتاب علاقمند ب رمانهای روانشناسی طور هستم کتابهایی ک آشنا هستم کوری_دختری از جنس خاک_کیمیاگر_جز از کل_کتاب دزد_بلندی های بادگیر_دختریکه ماه را نوشید_ما تمامش میکنیم_خطاب به عشق