2777
2789

اول خودم بگم 

مامانم داخل روستا ب دنیا اومده ( الان داخل شهریم) 

هفت تا خواهر بودن می گفت شبا ما دوست داشتیم بریم بیرون بخوابیم خونه شونم داخل یک باغ بوده 

می گفت ی کاوار ب قول ما محلی ها درست کردن حالت تخت بوده خیلی بالا بوده ی شب میرن بالا رو همین می خوابن می گفت همه جا تاریک بوده فقط ماهو ما میدیم با هم حرف می زدیم می خندیدیم بعد میگه یهو یکی اومد این تخت و خیلی حالتی ک زلزله بشه تکون داده محکم و فرار کرده میگه ما هم تنها بودیم دایی هامم داخل خونه بودن 

مامانم اینا هم بچه بودم کلاس چهارم بودن میگه ما هم از ترس مون این تخت هم میگه بالا بوده از ترس خود مونو پرت کردیم پایین فرار کردیم

باز می گفت ک یک لامپ کم نور یه شب بستن ما دوباره رفتیم رو همون تخته خوابیدیم مامانم اینا خواب بودن ی چیزی حالت میمون ک اونجا هم زیاد میمون نبوده اگه هم بوده باشه خیلی خیلی کم اونم ظهرا پیدا میشد ی صدا درمیاره مامانم اینا بیدار میشن می بینن ی چیز دراز سیاه رو در درخت بوده سنگ پرت میکنه طرف شون و فرار میکنه

خوشا جانی که جانانش تو باشی💞k💘

ای داااااااااااا،من که امشب تنهام چرا باید وول بخورم تو همچین تاپیکیییییییی

                                                                                       وزن اولیه93🖤😏     وزن شروع دوباره 86/250😢                                       وزن هدف۸۱😍             ب تاریخ02/08/20✌️         

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

ی بار داخل خونه تنها بودم مامانم اینا رفته بودن بیرون منم طبقه پایین خونه مون بودم قسم می خورم یعنی باورتون نمیشه یکی داخل خونه بود داشت راه می رفت کاملا صدا واضح بود 

منم خیلی ترسیدم رفتم همه درارو بستم رفتم طبقه بالا 


خوشا جانی که جانانش تو باشی💞k💘

خونه عمه ام تقریباا کنار جاده اس ولی اطرافش دشت و باغ بودد خونه اش تک بود بقیع روستااا ی چن کیلومتر اونور تر بود

از این کاوار هاا داشت شباا ما دخترااا همگی میرفتیم روش می خوابیدمم اطرافمون تاریک قصه های ترسناک تعریف میکردن بادش بخیرر

حاجت داری که دلت میخواد بهش برسی؟؟ سبزقباا می شناسی ؟اگر نمیشناسی بیاا تاپیکم دست خالی از پیشش نمیایی حاحتتو میده حاجت خودمو داده تاپیکم بخونید می بینید حاجت دوستان رو هم داده انشالله حاجت روا بشید برای منم دعا کنید🌱🌷
خونه عمه ام تقریباا کنار جاده اس ولی اطرافش دشت و باغ بودد خونه اش تک بود بقیع روستااا ی چن کیلومتر ...

مامانم اینا یه اکیپ بودن کلا شبا تو تاریکی رو همین کاوار می خندیدن کلا کسی هم از ترس نمی تونسته بره بیرون

خوشا جانی که جانانش تو باشی💞k💘
مامانم اینا یه اکیپ بودن کلا شبا تو تاریکی رو همین کاوار می خندیدن کلا کسی هم از ترس نمی تونسته بره ...

اره ما هم از ترس بهم دیگه می چسپیدمم تا خود صبح 

حاجت داری که دلت میخواد بهش برسی؟؟ سبزقباا می شناسی ؟اگر نمیشناسی بیاا تاپیکم دست خالی از پیشش نمیایی حاحتتو میده حاجت خودمو داده تاپیکم بخونید می بینید حاجت دوستان رو هم داده انشالله حاجت روا بشید برای منم دعا کنید🌱🌷

آقا من بچه بودم یه بار داشتم از پنجره بیرون نگاه میکردم پنجره ب حیاط راه داشت و یک اتاق اون ور حیاط بود روی سقف اون اتاق یک چیز شبیه ادم بود قد و اندازه یه ادم مثلا ۱۲ ساله بعد همه جاش از سر تا پا انگار از این چسب نواری قهوه ای ها بود داشت یه چیزایی شبیه کاه رو بالا پایین میریخت هیچ وقت نفهمیدم چی بوده

فقط همیشه حسرت دارم چرا نرفتم مامانمو صدا کنم بیاد ببینش. اون چی بوده؟

من همیشه قصه ی عشقو میگم ... ولی تنها یارم این سازِ منه ... عمرِ عاشق بودنم چقد کمه ... آخرش آخرِ آوازِ منه ... آخرش آخرِ آوازِ منه 🎶🍦🍦🍦🍦🍦🍦🍦🍦🍦🍦🍦🍦
آقا من بچه بودم یه بار داشتم از پنجره بیرون نگاه میکردم پنجره ب حیاط راه داشت و یک اتاق اون ور حیاط ...

😬😬

اینجا جای تبادل نظره نه تحمیل نظر رعایت فرمایید🙏درخواست دوستی قبول نمیکنم 😊میخام برای دخترم مادری باشم که مامانم برام نبود😔

منم امروز تنها بودم خونه یهو از سمت اتاق صدای ناله ی بلند اومدم خیلی وحشتناک بود و قشنگ مشخص بود توهم نیست و خونه ی جو سنگین گرفت برام ولی سعی کردم خودم رو قانع کنم که توهم زدم😅

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792