سلام خانومها، من و همسرم 8 ساله زندگی میکنیم، زندگی خوبی داریم، الحمدالله، منتها با تمام اینکه همسرم مرد خوبیه منتها وابستگی به من نداره... میام خونه مادرم همیشه زنگ میزنه منتها من دلتنگی احساس نمیکنم،سرش شلوغه امشب بهش گفتم دلت تنگ نشد؟ گفت چرا خیلی من خیلی نوستالژیکمگفتم من نیستم غذا درست کردن برات سخت شد گفت اره زود برمیگردی ان شاءالله، دیدم اصلا خودش هیچی نمیگه گفتم به نظرم ولی خونه ساکته راحتی نه؟ گفت باور کن کاری که شش ماه باید انجام میدادم در عرض یه ماه انجام شد. جالبه من واقعا دل تنگش میشدم.. دلم بدجور شکست.. شما راهی میشناسید بدون اینکه زندگیم اسیب ببینه توجهش بیشتر شه؟!!! نمیدونم اصلا هم دوست ندارم به زور کسی و وادار به وابستگی کنم اخ که چه قدر حس بدیه.
من کالسکه و صندلی ماشین بچهمو از بیبی لایف گرفتم، تا الان که خیلی راضیام. موقع خرید هم کلی سؤال داشتم، با حوصله راهنماییم کردن. مامکوزی و بیبی برزا هم دارن 🥰 اینم سایتشون، گفتم بذارم شاید به درد یه مامان دیگه هم بخوره:
اتفاقا ظاهرمو کاملا حفظ میکنم من اصلا عادت ندارم در طول روز زنگ هم بزنم... این چندتا سوالم پرسیدم چون حس کردم واقعا انگار هیچی مهم نیست جز کارش... میدونی از اول همینجوری بود من موهامو رنگ میکنم فقط میگه قشنگ شدی،رنگ نکنم انگار نه انگار، تنم پر مو باشه مهم نیست. لباس باز بپشم خونه هیچی، نپوشمم هیچی کلا جز کارش فکر نکنم هیچ کسی مهم باشه... من باردارم ماه اخرمه اومدم خونه مادرم برای زایمان. خیلی هوامو از لحاظ مالی داره، همش زنگ میزنه ولی تابحال یه جمله ای که بفهمم دلتنگم هم شده نگفته فقط میگه ان شاءالله سه تا برمیگردیم خونمون.
جزو ویژگی های شخصیتی ایشون هست. به هر حال هر کس یه جور ابراز محبت میکنه. فکر کن تمرکزش اینه که رفاه شما رو تامین کنه. اهل زبون ریختن نیست چه بسا دلش هم گاهی تنگ میشه.