يه زماني كه مجرد بودم حدودا ١٣ سال پيش يه سايت بود به اسم كلوبcloob خيلي باحال بود.جستجو ميزدي بر اساس سن و تحصيلات و شهر و فلان …همه با هم آشنا ميشدن عكس ميذاشتن چت ميكردن…
خلاصه يكي پيدا كردم خيلي خوشگل و خوشتيپ بود دانشجوي فوق ليسانس مكانيك فقط درخواست دوستي دادم.
اونم قبول كرد.. بعد چند روز خودش پيام داد و چت كرديم همونجا و عكسمو فرستادم خوشش اومد..اما دانشجوي يه شهر ديگه بود.. و جالبتر اينكه من تو شهر اون دانشجو بودم.. يك ماهي چت كرديم و بعدش بين دو ترم اومد شهر خودش منم اونجا بودم و قرار گذاشتيم .. خيييلي خوشگلتر از عكسش بود خيلي مهربون و باكلاس.. تا ٢ سال كامل دوستي ما ادامه پيدا كرد و لحظه به لحظه باهم در ارتباط بوديم..يكي از بهترين دوران زندگيم بود.. از من خواستگاري نكرد چون كار نداشت .. تك فرزند بود و سربازي هم معاف بود بخاطر سن پدرش كه بالاي٦٠ بوداون زمان.. اينقدر باهم خوب بوديم تو خوابگاه همه غبطه ميخوردن به دوستي ما.. منم فوق ليسانسم تموم شد برگشتم شهر خودم ٣ ماه بعد هم با يه خواستگار ديگه ازدواج كردم .. اونم رفت خارج از كشور دكترا گرفت و برگشت.. و ازدواج كرده چند ساليه.. چند وقت پيش هم فقط در حد حال و احوال باهم چت كرديم چندباري ، و از خاطرات اون موقع حرف زديم.. جالبه خودش اعتراف كرد كه عاشقم بوده اما شرايط ازدواج نداشته.. الانم از همه لحاظ يه مرد موفق شده.. ميخام بگم سايت هاي مجازي هم يه زماني خوب بود و ميشد اعتماد كرد اما الان خيلي سخت شده .. و البته شانس با من يار بود و يه پسر جنتلمن و قابل اعتماد به تورم خورد..چقدر واسه هم كادو ميخريديم قربون صدقه هم ميرفتيم دلمون واسه هم تنگ ميشد به هم ديگه احترام ميذاشتيم.. واقعا همديگرو دوس داشتيم.. اما خب جفتمون منطقي تصميم گرفتيم و از هم خداحافظي كرديم .. هر چند سخت بود اما بخاطر دوري و مسافت شهرهامون نميشد رابطه رو ادامه داد.. منم اون زمان به ازدواج خيلي فكر ميكردم.. ديدم درسم تموم شده و كار هم برام جور شده بود و خواستگارامم نميتونستم الكي رد كنم.. اما كاش عجله نميكرديم و به هم فرصت بيشتر ميداديم شايد به هم ميرسيديم💔