وای... اخرین تجربه یکم ترسناکه...
نمیدونم چطور نترسیدم...
ببینید...
اینطوری بود
من مریض شده بودم. ( همین کاری که گفتم شما انجامش ندید رو خودم تو دوران جاهلیتم انجام دادم)
بعد گفتم بابا کی به کیه بیا امتحان کنیم.
رفتم دراز کشیدم.
پتو هم روم بود.
بعد تو ذهنم گفتم : من به خودم اجازه رفتن میدم.
بعد وای... دیگه جامو احساس نکردم!!!
هی یه چیزی میخواست چشمام رو باز کنه و من مقاومت میکردم.
دستامو یه چیزی بالا برده بود و نور سفید میدیدم.
بعد انگار یه چی محکم کوبوندم رو زمین.
چرا؟
چون کائنات اجازه رفتن ندادن. چون من خر مریض بودم.
برای همین میگم تو مریضی امتحان نکنید. بعدشم حال تکون خوردن هم نداشتم و باید میرفتم امتحان بدم.