از دوران حاملگی یه روز خوش نداشتم دردی نبود که تو بارداری نگیرم همرو تحمل کردم ولی تیر آخرش زایمان زود رس بود که اتفاق افتاد یکماه تو راه بیمارستان انقدر با شکم پاره رفتم اومدم تا بچم مرخص شد بعد یک هفته تا اومدم بفهمم بچه داری چیه فتق ناف گرفت برو سونو دکتر تا اومدم با اون کنار بیام بچم تو تب ۴۰درجه میسوخت با حال بد بردم بیمارستان گفتن عفونت خون داره دیگ به جایی رسیده بودم که تو بیمارستان داد میزدم خدایا دست از سرم بردار بذار نفس بکشم هرکی زنگ میزد بهم میگفت چشمت کردن خیلی سعی کردم سمت دعا نرم ولی اتفاقی یکی بهم یه دعا نویس معرفی کرد زنگزدم بهش گفت چشم بد به زندگیت افتاده یه دعا برام فرستاد یکیشو باید میجوشوندم میزدم به لب بچه فقط در حد تر شدن به لب و زبونش نگید چرا این کارو کردی انقدرررر درمونده شدم که شب وروزم شده کابوس اتفاقای بد بچم ۳ماهشه تو این ۳ماه فقط استرس داشتم حالا بنظرتون خطرناک نبوده به لبش زدم ؟؟خیلی سعی کردم بگم به این چیزا اعتقاد ندارم ولی تنها راهی بود هرچی صدقه دادیم قربونی دادیم فایده نداشت