قربونت برم عزیزم
به خدا توکل کن هیچکس دوروبرم تنهاتر از من نبود
با همسری ک از بس بهش حقوق نمیدادن دیگه سرکار نمیرفت
الان بااومدن پسرم اینقد رزقش زیاد شد که خدا میدونه همش شام و ناهار لوبیا و عدسی و سوپ بود و بچه م باهمین چیزا ۴کیلو وزنش بود بدنیا اومد و حتی یذره هم زردی نداشت
خودمم اینقد شلغم و لبو میخوردم اصلا تو طول بارداری هیچ مریضی نگرفتم و خرج اضافه نداشتم.
سیسمونی هم از دستفروش میخریدم که ارزونتر دربیاد و بچم همچی داشته باشه.
اخرسر هم زایمان راحتی داشتم و دوماه بعدشم باز رفتم سرکار بچمو کولم میبستم
خدامیدونه چه روزایی دلم میخاست پتو بغل کنم بخابم ولی باید ۵صبح با اون شکم میرفتم آشپزخونه