واقعا از جهل بعضیا ،پدر مادرم جدا شدن من از سال ۹۳ نه پدرم رو دیدم نه با هیچکدوم از اقوام در ارتباطم ،اینقدر سختی کشیدم اینقدر بی پولی کشیدم نداری کشیدم تو مجردی سال ۹۶ بخاطر۷۰۰ هزارتومن شهریه دانشگاه گریه میکردم ،هیچکس از اقوام دو طرف (بغیر از یکیشون که خارج بود خیلی هوامونو داشت خیلی خیلی زیاد)این دور و بری ها سالی یکبار هم خونمون نیومدن داییم از سال ۸۷ نیومده خونمون میگه کار دارم وقت ندارم و....
۳ سال پیش که داشتم ازدواج میکردم گفتم من پول نمیریزم تو شکم یه مشت آدمی که تو نداری و فقط من نبودن،پولش رو میرم خونه میخرم هیچ خرجی نکردم هیچی حتی عکاسم نیاوردم رفتم محضر عقد کردم رفتم خونه ی خودم بعد اون خدا کمک کرد تو اون تایم باز خونه عوض کردیم تو بالاشهر یه خونه نوساز خریدیم یه تیکه زمین ۳۰۰ متری تو یه جای خوب خریدیم خدا واقعا کمکمون کرد
مامانم اینقدر اوایل زر زر کرد که برات هیچ کاری نکردن نه یلدایی آوردن نه کادو آوردن نه هیچی سال اول ازدواج افسردگی گرفته بودم همش به اینا فکر میکردم عصبیم کرد بعد یکاری کرد که شوهرم باهاش دعوا کرد بیرونش کرد من خر چقدر زار زدم چرا مامانم رو بیرون کردی چرا بهش بی احترامی کردی و ... بعدا از عید تاحالا آشتی کردیم
این زنه هر روز که میگذره من بیشتر میفهمم چه مار سمی ای هست ،ما میخوایم خونمون رو بفروشیم بزرگ تر بخریم رهنش بدیم اونو بذاریم رو پول این خونه ،خودمون بریم یه جا رهن ارزون بشینیم یکی دوسال پولش رو جور کردیم خودمون بریم ساکن بشیم .
بعد امروز اومده بود خونم گفت فروش خونه چی شد مشتری میخوادش گفتم مشتری میخواد ولی ما خونه پیدا نمیکنیم ،با کنایه گفت برای شما فرقی نمیکنه که میخواین برین رهن ،منم گفتم خب بریم رهن (یجوری که میخوای بری مستاجری و تخریب شخصیت)گفتم حالا توهم کم به ریش ما بخند گفت مگه چی گفتم ؟گفتم ما بریم رهن باید یه خونه پیدا کنیم پولو بزاریم که از ارزش میفته توهم میخوای به ما بخندی دیگه با این لحنت
برگشته میگه تو ۳ سال پیش عردسی نگرفتی خودتو مفت دادی خداشاهده اینقدر عصبی شدم😡😡😡 چقدر یه آدم میتونه بد ذات باشه آخه
گفتم من عروسی میگرفتم عمم میخواست بیاد مجلس گرم کنه که من نگرفتم کلا فکر نکنم فامیل ما ۳۰ نفر بشن من برای کی باید مجلس میگرفتم خب کاملا مشخصه همسایه های خانوم ،املاکی محل,و کسبه محل دروغ نمیگما اینارو میخواست دعوت کنه