سلام خانما برادرزاده من سه ماهه بدنیا اومده شوهرم بچه برادرمو اصلا ندیده بودش دیروز مامانم شام دعوت کرد داداشم اینارو دعوت کرده بود شوهرم وقتی بچه داداشمو دید بجای اینکه بگه خداحفظش کنه میگه وایی چقدر بدقیافه هستش .... بعد شوهرم از من دستمال کاغذی خواست بچه برادرم بغل من بود رفتم دستمال کاغذی بیارم دستما ل کاغذی رو گذاشتم لای دست بچه داداشم ... رفتیم پیش شوهرم ... دست بچه داداشمو دراز کردم با زبون بچه برادرم گفتم بیا دایی جووونم ...شوهرم دستمال کاغذی رو از دستش با حالت عصبانیت کشیدش همون لحظه هیچی نگفتم چون بابام اینا نشسته بودن من کلی ناراحت شدم از این برخوردش با بچه سه ماهه....حالا موندم چجوری بگم چون میترسم نقطه ضعف بدم دستش
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
لطفا اگرازپستی درتایپکی گذاشتم خوشتون اومدیادرتایپکی کمکتون کردم لطفابرای سلامتی وسربلندی وخوشبختی همسروبچه هام دعاکنید هوای یکدیگر را داشته باشیددل نشکنیدقضاوت نکنیدهنجارهای زندگی کسی را مسخره نکنیدبه غم کسی نخندیدبه راحتی از یکدیگر گذر نکنیدبه سادگیِ آب خوردنبر دیگری تهمت ناروا نبندیدبه حریم آبروی دیگریبدون اجازه وارد نشوید ...آدمها دنیا دو روز است !هوای دل یکدیگر را بیشتر داشته باشیم 💖