2777
2789

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

ن 

اما ی جنگلی هست اطراف

اون اوایل ک تازع این جنگلع خیلی برپا شدع بود ی عکس دست جمعی توش گرفتع بودن بعدها ک عکسو دیدن متوجه شدن چیز غیر عادی رو درخته

خیلی عجیب بود

وای از گرد ســم تازه خر خریده ها!!! وقتی با من حرف میزنی رفتار ارزونتو بزار توی جیبت:)

من دیدم

اول اینکه پروفایل برا خودمه برندارید مرسی بعد از کلی گشتن به اصرار با شوهرم رفتیم تا اون طوطی که دوست داشتم بخریم خیلی خوشحال بودم اونروز یادمه صاحبش گفت چون دوسش داری بهت میدم چون میدونم خیلی علاقه داری بهش قول دادم خیلی مواظبش باشم بیشتر از چشمام اومدم خونه از خوشحالی خوابم نبرد اونروز روز ها گذشت ما بیشتر وابسته هم شدیم خیلی دوسش داشتم به داشتنش مغرور بودم تو شهر غربت رفیق تنهایی هام بود باهم بازی میکردیم قایم موشک و💔باهم میخوابیدیم شبا چندبار بیدار میشدم ببینم جاش خوبه سردش نباشه بخاری زیاد نباشه گرمش بشه اذیت بشه تا یکم بی‌حال میشد یروز کل دنیا رو سرم خراب میشد که جگر گوشه من چشه من خونه تمیز میکردم اون برام آواز میخوند من آشپزی میکردم برام آواز میخوند من آرایش میکردم اون روی شونم سر به سرم میزاشت گاهی از دستش عاصی میشدم ولی بازم شیرین بود اذیت هاش تا اینکه اونروز شوم رسید بنا به دلایلی که بهم ریخت فکرم اون پر زد رفت چقدر گریه کردم دنبالش گشتم الان بیشتر از ۴۰روزه رفته ولی من نمیتونم فراموش کنم شب روزم گریس من واقعا بدون اون مریضم اون برای من پرنده نبود عضوی از قلبم بود من واقعا نمیبخشم اونی که باعث شد بره💔😔هرروز از خدا میخوام برگرده خدا میشه یروز اونی که پیداش کرده زنگ بزنه بگه دلم به رحم اومد بیا پسش بدم بهت تموم اینارو با اشک نوشتم :)💔من یه دیوونه دلتنگم کاربری موفرفری سایت سابق 

سلام ببین من ندیدم شاید کسی می‌خواسته سر به سر به سرم بذاره یا نمی‌دونم ولی حقیقت و تعریف میکنم من دخترعمم عاشق کارای هیجانی اینا بود حتی احضار روح و جن انجام میداد یک روز اومد خونمون رفتارش خیلی تغییر. کرده بود  بین حرفاش صدای سگ درمی‌آورد خلاصه نصف شب دختر عموم که گفت من کنارش نمی‌خوابم منم وقتی کنارش خوابیدم از پشت پنجره صدای سگ می‌شنیدیم که شادی میکنن نمبدونم چجوری بگم صدای دست زدن هم بود ... شاید توهم من باشه اما دخترعموی منم شنیده بود خودش گفت... بعد اون دیگه هیچوقت سراغ اینکار نرفت 

کاش میتوانستم به زمان تو سفر کنم .. دوباره خندیدنت را ببینم .. بهت میگفتم نگران نباش این حادثه تلخ زندگیت یک روزی فراموش میشه ...ناراحت و غمگین نباش گرچه بزرگ بشی زخم قلبت خوب نمیشه اما وقتی بزرگ بشی حالت خوب میشه ... 💔

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

ریزش کششی

setaresm77 | 1 دقیقه پیش

شب بخیر

hshsusk | 25 ثانیه پیش
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز