این روزها آنقدر سرم شلوغ است که جای سوزن انداختن نیست.
ولی با این همه باز هم به غمِ همیشگی فکر میکنم.
غمِ عظیم اما عزیز !
هر لحظه کنار خودم احساسش میکنم. با تار و پودم آمیخته شده است انگار.
من،
بر این غم صبر میکنم
وزین
سنگین
باوقار
متین
به امید روزی که صدای خندههایم گوش جهان را کر کند ...