بچه ها من 6 ساله ازدواج کردم تا الان هیچ سال تحویل سیزده بدر و یلدایی با خانواده خودم نبودم شوهرم میگه بابات بازم بچه داره اونا وظیفشونه برن آخه من خواهر ندارم چندتا داداش دارم خب اونام عروسن بیشتر کشش به سمت خانواده خودشون دارن.شوهرمم بازم خواهر برادر داره داداشاش کوچیک متاهل نیستن خواهرش متاهله. الان شوهرم میگه پدر مادر من فقط منو دارن من باید پیششون باشم. پدر شوهرم اینا جوون ترن جمعشون شلوغ تره خیلی ام خوبن اصلا من بیشتر باهاشون خوش میگذره بهم ولی دلم به مامان بابای خودم میسوزه هر سال میپرسن و من جوابی ندارم. غصه شونو میخورم. شما چیکار میکنید چجوری توافق میکنید. من چیکار کنم الان هیچ جوره راضی نمیشه شوهرم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
با زبون نرم و مهربانانه ازش بخواه دو ساعت خونه بابات برین بعد برید خونه پدره اون
این راه حل خیلی بده سر ما اومده داداشم بنده خدا تا خواست چیزی بخوره زنش انقدر اخم و تخم کردو فامیلاش زنگ زدن با ناراحتی پاشد رفت دل مارم خون کرد ما هم با استرس همه چیو می آوردیم که داداشم باشه مثلا
خودت تنها برو خونه بابات مگه حتما باید شوهر باهات باشه اونم تنها بره خونه باباش مگه چی میشه
نههه اصلا نمیشه هم بابام ناراحت میشه هم پدرشوهرم اصلا فکر میکنن ما اختلاف داریم. شما مجردی؟ بعد ازدواج اصلا نمیشه موقعیتها و تنها رفت اونجوری بیشتر سین جیم میشی و نگاها روته