دوسش دارم
عاشقشم
می می رم براش
پسر پاک و خوبیه و سر به زیریه
پرستاره
درامدش خوبه
فامیله و خودش و تمام خاندانش میشناسم
فردا قراره بریم پیش یه عاقد عقد کنیم
یه خونه تو همون کوچه که مامانم اینا هستن اجاره کرده
یه خورده وسیله خودش و بابام خردین در حدی هست که بتونیم زندگی کنیم
ولی فردا مامانم نمیاد برا عقد یعنی هیچ کس نمیاد
فقط منو خودش و بابام همین
مامانم گفت عقد کردی دیگه پاتو نمی زاری تو این خونه فک می کنم دخترم مرده