شوهرم از اول دم دمی مراجه نمیتونم حالت خوب و بد بودنش رو درک کنم یا حدس بزنم ی لحظه خوبه ی لحظه بد شاید تو اوج شادی با ی حرف یا حرکت برعکس میشه میزنه ب دعوا و بحث خسته شدم دیگه کاری ازم ساخته نیست اولاش فک میکردم میتونم درستش کنم ولی معجزه هم نمیتونه اخلاق گندشو درس کنه باهاش خیلی کنار اومدم ب روم نگرفتم یا دعواش کردم تا ب خودش بیاد ولی انگار نه انگار چند سالم اگه من آشتی نکنم نمیاد کینه ای یه هنوز تو حال و هوای نوجوانی مونده ک باید بقیه بیان ازش عذر خواهی کنن واس هرکار حالا چ حق با اون باشه و نباشه مخصوصا من ک همسرشم.واس ی رفتن به ی عروسی دعوام کرد بعد منم دیدم راضی نیس نرفتم ازسرکار ک برگشت شروع کرد به توهین و این حرفا همه چیو پرت کرد شکست سر سفره همه غذاها ب دیوارها ریختن بعد یکی دو سیلی رفت اتاقش منم بعد دیگه باهاش حرف نزدم البته اخلاق اونه همه کارا و خودش میکنه بعدشم میاد طلبکار میشه قهر میکنه تا وقتیم ک نگفتم غلط کردم که نمیدونم باید پای چ کاری ک نکردم بگم آشتی نمیکنه الان ی هفتس خونه مانم مریضم ولی حتی یک زنگم نزده
عزیزم تنها راه حلت بی تفاووتی هست تو هر شرایطی اعتدال روبرقرار کن که تو ذوقت نخوره شاد بود تو هم لبخند مهمونش کن مشکل داشت سکوت کن بیشتر حرفای حاشیه ای تبدیل به بحث میشه اینکه میگی شاد هست یهو تغییر حالت میده بخاطر اینه که تو شادی کنترل رفتار و حرفای خودتونو ندارید زیاد حرف میزنید و تبدیل به بحث میشه و راجب قهر هم قهر کردنا براش عادی شده شما نباید میزاشتی مدیریتش کن ی جاهایی سکوت کن و تحمل تا بهترینو بسازی هیچوقت قهر نکن اومد خونه سلام کن وقتی ببینه قهری یا اخم داری اونم بدتر میکنه متاسفانه اکثر مردا یاد نگرفتن که زنی که دلخوره نیاز به محبت و توجه ونیاز به حرف زدن راجب مشکلش و حل عاقلانش داره وقتی رفتی خونه مادرت زنگ بزن با روی باز و بگو نگران نباش رسیدم حالم خوبه این تلقین معجزه میکنه این باورو بهش میدی که نگرانته سیاست به خرج بدی تحمل کنی دفعه بعد خودش زنگ میزنه
من از اول همین جوری بوده سعی کردم درستش کنم ولی نشد باز کارخودشو کرد.اینم بگم این کار هر ماهشه هر ماه باید یکی از این دعواهای داغ رو را بندازه .در مورد جداشدنم بگم طلاق نمیتونم بگیرم ب هیچ وجه