الان من فروردین باید زایمان کنم میخام 20 روز دیگه برم خونه خودم
همسرم اصلا بهشون نگفت دنبال خونه باشید چون این صاحبخونه ما هم خونشو به اونا اجاره نمیده چون ی مدت ک موندن ابرو همه رو بردن نمیده خونشو
امشب پسر عمو شوهرم اومده بود توی خونه ما
ماهم رفتیم اونجا
گفت شوهرت میگه بعداز عید شاید بیام اینجا گفتم نه من 20 روز دیگه نهایت تا آخر ماه دیگه میام
این خونه ای ک اجاره کردیم خیلی اذیت میشم ی مستاجر دیگه کنارمونه و حمومش مشترکه انگار خیلی از نظر بهداشت داغونه
گفتم اینا هم دنبال خونه نگشتن گفت خب براشون ی اتاق بسازید توی حیاط گفتم من ب هزار بدبختی نساختیم ک راحتی باشه برا پدر مادر شوهرم اونا بايد خودشون مسئول زندگی خودشون باشن
ب من چ
الان زیر گوش شوهرم نمیدونم چی خوندن شوهرم حتی ی کلمه نمیگه دنبال خونه باشید
مادرش دستش تو دعاست نمیدونم چی براش گرفته ک منو نمیبینه شوهرم اصلا نمیفهمه من چی میگم
امشب بهش گفتم تو نتونستی راهتو از خانوادت جدا کنی بیا راه خودمونو جدا کنیم ی عالمه دعوا کرد و فحش داد
ولی تصمیممو گرفتم اگر تا آخر ماه دیگه منو نبرد خونه خودمون من میام کلا خونه پدرم دیگه خسته شدم دوسال دارم با این شرایط کنار میام پدر مادرش کلا تصمیم دارن مسئولیت زندگیشونو بندازن رو زندگی ما
همه هم میگن خب پسرشونه وظیفشه دیگه نمیگن پسرشون با حقوق ماهی 7 تومن با کلی قسط قرض زن بچه داره چجوری زندگی اونارو ساپورت کنه