2777
2789
عنوان

تصمیم گرفتم از همسرم جدا شم 😔

| مشاهده متن کامل بحث + 1734 بازدید | 69 پست

ما داشتیم بنایی میکردیم سر ساختمون دزد اومده بود پدرش گفت من میرم. اوجا سر ساختمون نگهبانی میدم اشکال نداره دیگه دزد نمیا

رفت اوجا موند بدتر دزد چندین بار اومد وسایل مارو برد ایقد پدرش بیخیاله

من بخاطر حرفایی ک مادرش با خواهرش پشت سرمن زدن من ی مدت افسردگی گرفته بودم مریض بودم از فکر خیال 

گفتم مادرت پاشو تو خونه من بزاره میکشمش

در این حد عذابم داده بودن با حرفاشون

ی روز اتفاقی رفتم سرساختمون دیدم مادرشوهرم اونجاست از همون روز من احمق شل گرفتم موندگار شد موند اونجا چون خونه نداشت ازبس بدجنس بی حیا بود هیچکس بهش خونه اجاره نمی‌داد 

وسایلشم هنوز خونه ماست

دختر خاله شوهرم گفت تو براشون ی خونه حتی شده ی اتاق پیدا کن برن ( من 20 روز دیگه میخوام برم. خونه خودم) 

من صدتا مورد پیدا کردم ولی ایقد بیخیالن حتی ی زنگ نزدن گفتن ما پول نداریم گفتیم باشه پول پیش رو ما میدیم در حد توانمون 

کمک میکنیم

همسرمم هرچی میگفتم بگو بهشون دنبال خونه باشن جلومن هیچوقت نمی‌گفت 

نمیدونم پشت سرم میگفت بهشون یا ن 

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

به روز رسانیم سوخت خودمم خوابم گرفته

خودم کردم که لعنت بر خودم باد خداجونم قبول دارم تقصیر خودم هست و خودم خودمو بدبخت کردم اما خدایا اگه اندازه ذرات معلق تو هوا که قابل دیدن نیستن قبول داری اون هم در حقم بدی کرد ازش نگذر من حلالش نمیکنم

الان من فروردین باید زایمان کنم میخام 20 روز دیگه برم خونه خودم 

همسرم اصلا بهشون نگفت دنبال خونه باشید چون این صاحبخونه ما هم خونشو به اونا اجاره نمیده چون ی مدت ک موندن ابرو همه رو بردن نمیده خونشو

امشب پسر عمو شوهرم اومده بود توی خونه ما 

ماهم رفتیم اونجا 

گفت شوهرت میگه بعداز عید شاید بیام اینجا گفتم نه من 20 روز دیگه نهایت تا آخر ماه دیگه میام 

این خونه ای ک اجاره کردیم خیلی اذیت میشم ی مستاجر دیگه کنارمونه و حمومش مشترکه انگار خیلی از نظر بهداشت داغونه 

گفتم اینا هم دنبال خونه نگشتن گفت خب براشون ی اتاق بسازید توی حیاط گفتم من ب هزار بدبختی نساختیم ک راحتی باشه برا پدر مادر شوهرم اونا بايد خودشون مسئول زندگی خودشون باشن

ب من چ 

الان زیر گوش شوهرم نمیدونم چی خوندن شوهرم حتی ی کلمه نمیگه دنبال خونه باشید 

مادرش دستش تو دعاست نمیدونم چی براش گرفته ک منو نمیبینه شوهرم اصلا نمیفهمه من چی میگم 

امشب بهش گفتم تو نتونستی راهتو از خانوادت جدا کنی بیا راه خودمونو جدا کنیم ی عالمه دعوا کرد و فحش داد

ولی تصمیممو گرفتم اگر تا آخر ماه دیگه منو نبرد خونه خودمون من میام کلا خونه پدرم دیگه خسته شدم دوسال دارم با این شرایط کنار میام پدر مادرش کلا تصمیم دارن مسئولیت زندگیشونو بندازن رو زندگی ما

همه هم میگن خب پسرشونه وظیفشه دیگه نمیگن پسرشون با حقوق ماهی 7 تومن با کلی قسط قرض زن بچه داره چجوری زندگی اونارو ساپورت کنه 

معذرت میخوام تموم شد

خواهش میکنم عزیزم

خودم کردم که لعنت بر خودم باد خداجونم قبول دارم تقصیر خودم هست و خودم خودمو بدبخت کردم اما خدایا اگه اندازه ذرات معلق تو هوا که قابل دیدن نیستن قبول داری اون هم در حقم بدی کرد ازش نگذر من حلالش نمیکنم

همسرم تو خیلی خوبه واقعا کنارش خوشبختم ولی من دیگه نمیتونم اینجوری ادامه بدم خسته شدم تا کی باید فکر خیال زندگی پدر مادرشو داشته باشم

تا کی من باید جوش بزنم ک اونا معتادن میخورن میخابن پدرش سرکار نمیره

تا کی من باید با همسرم بخاطر اونا دعوا کنم 

امشب ب همسرم پیام دادم و گفتم تا آخر ماه دیگه اگر راهت جدا نکنی راه خودمونو جدا کن من دیگه نمیتونم ادامه بدم ولی کلی دعوا کرد. و فحش داد 


اگه از الان نتونی روی حرفت بمونی بعد هم نمیتونی شوهرت آخرش پشت خانوادشع تکلیفتا معلوم کن با خانواده شوهر نمیشه یکجا زندگی کرد فقط عمرت با ی بچه هدر میره 

خودم کردم که لعنت بر خودم باد خداجونم قبول دارم تقصیر خودم هست و خودم خودمو بدبخت کردم اما خدایا اگه اندازه ذرات معلق تو هوا که قابل دیدن نیستن قبول داری اون هم در حقم بدی کرد ازش نگذر من حلالش نمیکنم

عزیزم باهاش صحبت کن اگه قبول کرد که خوب چه بهتر ولی اگه قبول نکرد یه مشاوره برو حتما اون بیشتر می‌تونه کمکتون کنه چون الان پای یه بچه بی گناه درمیونه،به همین سادگی نمیشه گفت راهتون رو جدا کنین اون بچه هم محبت پدر میخواد هم محبت مادر

اگه از الان نتونی روی حرفت بمونی بعد هم نمیتونی شوهرت آخرش پشت خانوادشع تکلیفتا معلوم کن با خانواده ...

شوهرم پشتشون نیست

ولی ازبس بقیه بهش احساس گناه میدن نمیفهمه چیکار کنه 

عزیزم باهاش صحبت کن اگه قبول کرد که خوب چه بهتر ولی اگه قبول نکرد یه مشاوره برو حتما اون بیشتر می‌تو ...

شوهرم خیلی خوبه😔

همش حس میکنم دعایی چیزی بهش میدن

شوهرم پشتشون نیست ولی ازبس بقیه بهش احساس گناه میدن نمیفهمه چیکار کنه 

مگه بقیه کمکش کردن به اینجا رسید که به حرف بقیه گوش میده

خودم کردم که لعنت بر خودم باد خداجونم قبول دارم تقصیر خودم هست و خودم خودمو بدبخت کردم اما خدایا اگه اندازه ذرات معلق تو هوا که قابل دیدن نیستن قبول داری اون هم در حقم بدی کرد ازش نگذر من حلالش نمیکنم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792