عقد بودیم رفتم حموم خونه مادر شوهر بعد تو خونه هیشکی نبود جز من و همسرم حوله هم کوچیک بود فقط دور کمرم پیچیدم اومدم خونه دیدم پدرشوهرم رو مبل نشسته قیافه پدرشوهرم🥲🤓
من هنوز یه بار یه فامیلمون فوت کرده بود همه می خواستیم بریم که دفنش کنیم بعد مافامیل نزدیکمون بود مادرشوهرم رفته بود دستشویی بعد اونا تودستشوییشون دوتا در دارن یه دونه دررختکن یدونه هم دردشتشویی بعد من نمیدونستم رفتنی دردستشویی دست گیرشو زدبالا ازاون درقدیمیا بود مادرشوهرم ۳ساعت تو دستشویی مونده بود منم بهش گفت هرکی بود دشمنی داشته