من فقط همین یه سوتیو دارم اینجام خیلی گفتمش
بعد اینکه مراسم نشان برگزار شد پدرشوهرم سکته کرد میخواستیم عقدو عقب بندازیم که نزاشت.بعد یه روز شوهرم اومد دم درخونمون خیلی ناراحت بود تکیه داد به دیوار چشماشو بست گفت برا پدرم خیلی دعا کن حالش خوب شه.منم خوب هنوز رودروایسی داشتم باهاش هول شدم خواستم بگم خداشفاش بده گفتم خدارحمتش کنه🤣🤣یهوشوهرم چشناشوبازکرد باتعجب نگام کرد😂😂بعدها گفت توکه اون روز پدرمو کشتی😁😁😁😂🤣