خسته شدم از دستشون هر روز دعوا دیگه تمرکز ندارم میخوام برم کتابخونه درس بخونم نمیزارن بابام میگه کی میخواد تورو بیاره و ببره میگم خودم میرم میگه نه
اونروز خیلی بد دعوا کردن بابام زده به سرش بخدا میاد خونه استرس میگیرم دستام همش میلرزه
امسال نمیدونم چشونه همش داریم میریم روستامون اونجا نمیتونم درست و حسابی درس بخونم بچه های فامیل نمیزارن از اتاق بیرونشون میکنم میشینن پشت در جیغ میزنن همش منو اذیت میکنن
تا هرجا هم میرم دنبالمن تا دستشویی هم میرم میان 😐😶
الان ۴ ۵ روزه اومدیم روستامون فقط تونستیم دو روز اول اونم ۳ ساعت درس بخونم تا کلاسام تموم میشه میام سراغ درس میگن پاشو بریم خونه فلانی مهمونی
اون روز هم رفتیم خونه عموم اینا شب موندیم صبح هم بیدار شدیم رفتیم خونه اون یکی عموم اینا بعدش راه افتادیم رفتیم روستامون و بعد خونه اون یکی مامانبزرگم کلا نتوستم دو روز درس بخونم امروزم فقط ۲ ساعت تونستم
هرچی هم بهشون میگم درک ندارن نمیفهمن
بخدا دنبال بهونه نیستم تابستونم اینجوری بود هرطور بود تونستم درس بخونم اما الان که خیلی دوران مهم تریه نتونستم درس بخونم بخدا بچه های فامیل دیوونم کردن
چیکار کنم از برنامم عقب موندم😭😐