بچها شوهر من پسر عموش اعتیاد داشت البته خودش هم اعتیاد داشت میرفت به بهونه اینکه میخواد پسر عموش ترک بده سراغ زنش میگفت میخوام هواشو داشته باشم خراب نشه گناه داره براش غذا میبرد میبردش خونه باباش خوراکی میخریده براش البته من بعد فهمیدم تازه ميگه من منظور نداشتم حتی یه بار جواب نمیداد میدونستم اونجاست رفتم دم خونشون در زدم دیدم زنه با تاپ نشسته دارن عرق وقلیون میکشن بعد منو دید پاشد مانتو پوشید مردشورش ببرن حالا نه شوهر من قیافه ومال واموالی داره نه اون زن
برای مادرم ک بهترینم بود جایی خوانده بودم که درد آدم را بزرگ میکند و روح را صیقل میدهد.و تجربه را زیاد میکند. هیچجا ننوشته اند که درد با یک زن، با یک مادر چه میکند . مادران درد کشیده یا زود میمیرند، یا برای همیشه میروند، یا میمانند با چشمانی که رنگِ بیتفاوتی گرفته استو دستانی که زیر ناخنهایش جز دردچیزی نمیروید، . مادرانی بی هیچ آرزویی، با دنیایی کوچک. دنیایی بسیار بسیار کوچک . هیچکس از مادرانی که به بهشت نمیروند چیزی ننوشته است.
برگام خونسرد نشیتی تاپیک زدی من بودم الان به عنوان قاتل توحبس بودم☹🗡⚔🪚🪓🔨⛏
عزیزم خلایق هرچه لایق نه شوهرم نه اون در حد من نیستن تو طایفه شوهرم همه به زبون خودشون میگن ما آرزومون یه عروس مثل تو داشته باشیم تعریف خودم نباشه خداروشکر هم اخلاق و رفتارم درسته هم تیپ وقیافه هم شخصیت