من یکماهه و خورده ای باردارم. هنوز سونوی اول رو نرفتم. نمیدونم چرا اینجوری ام. وقتی از خواب بیدار میشم یادم میاد باردارم ناراحت میشم... شوهرم خیلی هوامو داره. همه اطرافیانم خوشحالن. فقط منم که باهاش کنار نیومدم. خیلی نگرانم نکنه همینجوری بمونم...هی میگم نکنه آمادگیشو نداشتم. 5سالو نیمه که ازدواج کردم.
بزار بزرگتربشه تکوناشو حس کنی اونوقت عاشقش میشی درضمن مگه میشه بعد از ۵سال ازدواج باردار بش ...
من فکر میکنم بیشتر از دوران بارداری بدم میاد اینجوری هستم.از زایمانم میترسم اما همسرم میگه شده پول قرض کنم میبرمت بیمارستان خصوصی. ولی باز یه جوری ام همش. انگار تو شوکم.
به این فکر کن که خیلیا میخوان این نعمت تورو داشته باشن ولی یا نمیتونن یا ازشون گرفته شده قدرشو بدون ...
خداروهمش شکر میکنم. شایدم چون یکماه بعداز اقدامم باردار شدم حسی به بچه ندارم... قطعا اگه خیلی انتظار میکشیدم اینجورنبودم.من فکرمیکردم بعد از عید بچه دار بشیم اما زودتر شد.