خواهرم هر بار که با مامانم یه بحثکوچک میکنم میپره وسط طرف مامانم رو میگیره وبا این جانب داریش اون بحث کوچیک رو به یه بحث بزرگ تبدیل میکنه و همه ی ما خواهر برادرا رو با مامانم بد کرده ، هر بار پشت سر یکی از ما با مامانم میشینن غیبت میکنن … حتی مامان و بابام بحث میکنن میپره وسط طرف مامانم رو میگیره ، امروز خونه ی مامانم بودم سر یه مسئله ی خیلی بیمزه بحثمون شد یه بحث خیلی کوچیک و ابلهانه خواهرم پریده وسط که نمیبینی مامان حالش بده مامان مریضه ( حالا مامانم دندونش رو کشیده و هی خواهرم جو میده منم ناراحت شدم و کلا سکوت کردم رفتم توی اتاق ، بعدا بهش گفتم تو چرا توی رابطه ی من و مامان دخالت میکنی ، ما داریم مثل یه مادر فرزند با هم صحبت میکنیم تو میپری وسط بحثما ، من رو آدم بده میکنی خودت رو آدم خوبه ، کفت من جانب حق رو میگیرم ، گفتم تو قرار نیست طرف کسی رو بگیری گفتم ما بحثمیکنیم دو دقیقه دیگه یادمون میره اما تو این وسط رابطه یه ما رو خراب میکنی همون قدر مامان ،مامان من هم هست توحق نداری رابطه ی ما رو خراب کنی . ازش ناراحت شدم اومدم خونه خودم ، اخرش هم گفت برو به رفتارای بدت فکر کن ! 😳
عزیزم وقتی یبار دیگه بحثتون شد خدایی نکرده و اومد خودشو انداخت وسط بگو نگفتم خاک انداز خودت وسط بینداز بعد یگه سکوت کنه اگر اون کشش داد بگو بسه نمیبینی نمیخوام مامان ناراحت شه
اهه منم یه خواهراین مدلی دارم خودشیرین وعوضی همه هم میپرستنشون
دقیقا خواهرم همین مدلی خود شیرینه کاری کرده که اگر ما اون مارها رو نکنیم مامانم ناراحت میشه ، مثلا مدام خرج مامانم میکنه ، من که نمیتونم پول شوهرم رو ببرم مدام خرج مامانم کنم ، مامانم نمیفهمه که اون ازدواج نکرده اختیار پولش رو داره ، مدام خرید های خواهرم رو توی سر مامیزنه
مامانت بزرگتره عاقل تره نباید به حرف خواهرت از تو کینه کنه اسی میگم چرا اینقد با مامانت بحث میکنی حا ...
اخه بحثکه میگم بحث مسخره مه مادر دختر میکنن ( دعوا نه ، من با مامانم خیلی صمیمی ام) مثلا از دیشب خونشون بودم چون دندونش روکشیده بود دیشب گفتم شامدرست نکنه و کلا هیچی نخوردم ، اکروز ناهار مامانم خورش اسفناج درست میکرد من میگفتم من بدم میاد ، مامانم گفت به خواهرت قول داذم منم گفتم خب سارا هر روز اینجاس منم که الان اینجام ، مامانم هم گفت خب بگو چی بزارم گفتم خب الان میپرسی الان که خورش نصفش رو درست کردی 😒خواهرم پزیده وسط نیمبینی مامان حالش خوب نیست دندونش رو کشیده گفتم خب میگفت خودم غذا درست میکردم اونم گفت تو الان اصلا نباید غذا بخوای بعد به مامانم گفت مامان اصلا ما هیچی نمیخوریم هیچی درست نکن منم دیگه هیچینگفتم و نهار نداشتیم منم از کرج اومد تهران با شکم گرسنه 🤓 اونا هم به روی خودشون نیاوردن و نشستن ناهارشون رو خوردن