شوهرم کلاس ترک اعتیاد میره ولی انگار با اشتیاق نمیره هنوزم بهش شک دارم دیشبم گفت میره ولی نرفت زنگ زدم بهش میگم کجایی میگه کار دارم کارگاهم نرفتم گفتم چرا نرفتی پاشو بیا خونه شک دارم بهش نمیدونم تو اون کارگاه میزنه یا کار میکنه
دیشب مهمون داشتیم بعد که رفتن قیافه گرفت اومد خوابید همیشه عادت داره من برم سمتش منتشو بکشم دیشب بغلش کردم گفتم قهری گفت نیا سمتم دیگه میخوام عوض بشم دیگه آدم قبل نیستم کاری به کارم نداشته باش شبا هم دیگه نمیام تو رو فولات نمیمونی همش منو محکوم میکنه منم خسته شدم انقد تو دعواها من منتشو کشیدم هرچقد بری سمتش وحشی تر میشه منم از دیشب دیگه کاری بهش ندارم امروز تا الان خونه اس نرفته سرکار منم کلاس دارم مربوط به ترک اعتیادش میشه نمیدونم برم یا نه حالم داره تو خونه بد میشه
زندگیم خیلی مزخرفه میگم گوشت بخر میندازه پشت گوش میگم بریم کاپشن بخرم انگار نه انگار دیگه نمیدونم چیکار کنم میگه باید همش بامن با قربون و صدقه حرف بزنی از گل نازک تر نباید بگی خسته ام کرده این اخلاقاش تازه 6ماه هم هست عروسی کردیم