2777
2789
عنوان

آيا من حسودم؟

522 بازدید | 45 پست

من دو تا بچه دارم ، خواهر شوهرم هم دو تا

كل خانواده شوهرم يه شهر ديگه زندگي ميكنن و ما به شهر ديگه

در حد يالي ٦-٥ بار اونم ٥-٤ روز ميبينيمشون

پدر شوهر و مادرشوهر و كلا همه ، مدام قربون صدقه بچه هاي اون ميرن ، ذوقشونو ميكنن همه جا از كوچكترين رفتارهاي عاديشون تعريف ميكنن ، تولدهاي انچناني، كادوهاي انچناني ، مدام عكس و مراسما رو استوري ميكنن هروقت ميان شهر ما كلا شبانه روز تصويري به اونا زنگ ميزنن ، بعضي وقنا كه پدر مادر بچه ها نميان، بچه ها رو با خودشون ميارن و خلاصه همه جوره محبت و توجه 

ولي بچه هاي من اصلا انگار وجود ندارن ، سال تا سال دلشون نميخواد تلفني حرف بزنن، طلب فيلم و عكس نميكنن، وقتي ميريم اونجا نه بوسه اي نه نوازشي، تو خونشون جرات ندارن بچه هام راه برن كوچكترين شيطنتي كنن دعواشون ميكنن، تا حالا يه شكلات يه كادو هيچي نخريدن براشون، نه تولد نه مريض شدن هيچي احوالپرسبشونو نميكنن، بدتر ابنه كه وفني بچه ها بازي ميكنن دعواشون ميشه حتي وقتي بچه هاي اون مقصرن  فقط بچه هاي منو دعوا ميكنن و نار اونا رو ميكشن، اين رفتارها واقعا برام عذاب اور شده طوري كه ديگه دلم نميخواد ببينمشون

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

خیلی خیلی کمتر برو وبیا 

سالی دوبار 

شوهرت یا خانوادت علتو پرسیدن بدون ترس تمام اینها رو بهشون بگو وبگو که جایی که بچه هام ارزش ندارن هیچ وقت دیگه حضور پیدا نمیکنند

منم فقط یک برادر شوهر دارم که اونا یک پسر ۹ساله دارن

نزدیک مادرشوهرم زندگی میکنن

منم یک پسر ۳ساله دارم و شهر دیگه ای هستم

یعنی مادرشوهر من جونش در میره برای اون نوش برای پسر من اصلا اینطور نیست برای اون مدام چیزی میخره و همممش بهش زنگ و پیام و خلاصه دیوونشه

اما اونروز اومدن شهر ما خرید حتی نیومد پسر من رو ببینه

دیگه بعد زنگ زدم برای بار اول کله کردم ازش گریم گرفت


حتما واکنش نشون میدادم که بفهمن میفهمی

واكنش نشون داديم چند بار واي فايده نداشت 

يه بارم كه خيلي ناراحت شده بودم گريه ام گرفت به پدرشوهرم گفتم، گفت دلم ميخواد ، يكي رو بيشتر دوست دارم يكي رو كمتر ناراحت شدن نداره

🤣اخه من برعکس توام بچمو از هشت ماهگی هی میبردن الانم ب اونا وابستس من اوایل خیلی خودمو اذیت میکردم ولی الان دیگ برام مهم نیس از تنهاییم استفاده میکنم توام خودت برا خودت مهم باش بخدا ن برا بچه ها مهمی نه مادر شوعر پدر شوهر ن پدر مادر همه رو ولش خودتو دریاب

منم فقط یک برادر شوهر دارم که اونا یک پسر ۹ساله دارن نزدیک مادرشوهرم زندگی میکنن منم یک پسر ۳ساله ...

خيلي سخته پس ميفهمي چي ميگم

من گله هم كردم واي انگار نقطه ضعف نشون دادم بدتر ميكنن

بیچاره بچه هامون  کلا طرف شوهرم نوه پسری و غریبه میدونن.بهشون مهر ندارن

واي اره 

بچه ها كاملا متوجه ميشن 

الان كه بچه من ٨ ساله شده خودش كاملًا ميفهمه دوسش ندارن اونم رغبتي يهشون نداره جالبه كه تو گوش همسرم ميخونن كه زنت ياد بچه ات داده كه ميلي به ما نداره

خيلي سخته پس ميفهمي چي ميگم من گله هم كردم واي انگار نقطه ضعف نشون دادم بدتر ميكنن

دقیقا متوجه میشم 

کاملا مثل منی

مادرشوهرم یه جور عجیبی دیوونه ی اون نوشه

من زنگ زدم گفت نه اینطور نیست و اینا

اما خیلی تابلو هست و همه میدونن

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   آهو1957  |  16 ساعت پیش
توسط   aypari  |  18 ساعت پیش