اول سلام من یه برادر شوهر دارم چندماهه عقد کردن جاریم خیلی خودشیرین هم فامیل دور هس مادرشوهرم خیلی فرق میزاره بخدا حسود نیستما اما خوب میبینم فرق میزاره واسه من عقد بودم خیلی چیزا نخریدن اما واس این سنگ تموم میزارن خودشم مادرشوهرم انتظار داره من کار کنم جاریم هیچ کاری نکنه
اون کار نمیکنه تو هم کار نکن. اصلا بخاطر اینکه واسه او بیشتر هزینه کردن براتو نکردن اصلا حرص نخور. بزن ب ک ونت. تو زندگی خودت با شوهرت خوش باش. اصلا ب مادرشوهر جاری کار نداشته باش. همش با سیاست رفتار کن. ب جاریت اصلا رو نده. اصلا بهش زنگ نزن بابت احوالپرسی حتی ک فک نکنه چ پخیه. یه سلام ی خدافط. اصلا باش همکلام نباش. جلوشونم همش گیش شوهرت بشین با شوهرت بگو بخند بزار همه بسوزن
منم غریبه ام مادرشوهرمم ب جاریم حرفی بزنه زود خاله جاریم پشتش درمیاد
من که انقدر ارومم و کم صحبت که تا سوال نپرسن چیزی نمیگم. همشن کنجکاون سر از کارامدر بیارن . منم شب یلدا یادمه فقط شوهرموپدر شوهرم اومدن خونمون. بعدها شوهرم تعریف کرد جاری بزرگم برای برادرزادش تو خونشون یلدای درست کردن و بردن من که عین خیالم نیست این مسائل . چون در حد خودم نمیبینمشون خیلی خاله زنکن.
سرد حرف میزنم باهاش مشکلم من الان اینکه چجوری ب مادرشوهرم بگم فرق میزاری بین عروس هاا
باور کن بگی حسودی خودتو نشون دادی. با این حرفت چیزی درست نمیشه مادرشوهر عوص نمیشه. فقط همه بهت میگن این حسوده داره میسوزه از وقتی این دختره اومده. بعدا دختره هم میفهمه ک تو بش حسودی میکنی. حال میکنی. بگی ب مادرشوهر هیچ دردی ازت دوا نمیکنه. حوری هم نباش ک عین خیالت نیس ک فک کنن تو ساده و ببخشید ک سخلی چیزی هستی. سرسنگین باش باهاشون. ولی حرفی نزن. بضررته