2777
2789
عنوان

مهموني

205 بازدید | 18 پست

سلام خانوما تاحالا شده بخايد يك تعداد زيادي دعوت كنيد 

يعني رو گردنتون باشه 

من خانواده پدريمو  بعد از عروسيم ب خاطر يك سري مشكلات دعوت نكرده بودم 

دو سري كردم امشب تموم شد مهمونيم 

يعني بدونيد چقدرررررر خسته ام پاهام داره ميتركه كمرم داره نابود ميشه ولي عوضش از گردنم برداشته شد راحت شدم بار بزرگي بود رو دوشم

خيلي خوشحالم شما تاحالا چنين تجربه اي داشتيد؟

البته موند دوماه ديگه خانواده مادريمو دعوت كنم و زنداييمو پاگشا كنم ولي باز دوماه زيگه خدا كريمه 

مهم الان بود ك تموم شد اخجوووووون خيلي خوشحالم و همينطور خستههه

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

خسته نباشی ،آره حس بدیه قبلش ولی انصافا بعدش راحت میشی 

اره الان خوشحالترينم  

خيلي سخته ولي اون لحظه كه همشون خوشحال بودن دورهمن ميخنديدن خيلي حس خوبي برام داشت كاش انقدر گروني نبود رفت و امدامون بيشتر بود بخدا

خداقوت  چیا درست کردی کد بانو پذیرایی چه جور بود

عزيزمي 

زرشك پلو با مرغ و با قرمه سبزي و سالاد كاهو و دسر و نوشابه 

ميوه هم سه رقم داديم سيب خيار پرتغال 

يعني تقسيم بر دو كردم ب خاطر تعداد 

هردوسري  عين هم بود فرق نزاشتيم اصلا 

خيلي خوب بود ميدونيد واقعا خوشحال بودم اون لحظه ك ميديدمشون دورهم بعدش گفتم ياد قديما بخير انقدر گروني نبود همش دور هم جمع ميشديم 

ادما مهربون تر بودن واقعااا بادش بخير

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز