اقا ما ی همسایه داشتیم افغانی بود
بعد اینا ۵ تا بچه داشتن
بعد مامان من ازششون خوشش اومده بود میرف خونشون باهاشون رف و امد میکرد منم میرفتم
بعد منم ی چن باری رفتم
اون وقت این یکی از پسراش هی بمن دس درازی میکرد
چن بار تو خونشون نشسته بودیم بقیه رفته بودن اشپز خونه اینم نشسته بود اونور تر هی بمن دس درازی میکرد منم هی چیزی نمیگفتم یبارم شماره منو از گوشی خاهرش ورداشته بود پیام داده بود ک اره بیا باهم باشیمو فلان
منم از بس اعصابم خورد شد برگشتم ب مامانم همرو گفتم
مامانمم گف اشکال نداره حالا جوونه و فلان نادونی کرده
باز مامانم گف کینه ب دل نگیر بیا خونشون
اون وقت باز من رفتم پسره خودشو جمع و جور کرده بود
ولی باز ی هفته پیش ک رفتیم خونشون پسره باز دس درازی کرد
ب مامانم گفتم مامانمم کفری شد از دست شون
بعد ی کارت داده بود بهشون مامانم گف حالا ک اینجوریه قدر خوبی نمیدونن اشکال نداره منم کارتو میگیرم دیگنمیخاد باهاشون بریم بیایم
بعد مامانم الان پیام داد ب پسره گف کارتو بده پسره گف مگه از من بدی دیدو فلان خدایی این درستش نبود
مامان منم گف اشکال نداره تا فردا یا بده یا میسوزونم کارتو
بعد گف باشه فردا غروب میدم
حالا بچها بنظرتون مامانم کار درستی کرده؟
الان مامانم هی داره میگه دلم میسوزه و فلان بقران از این دل سوزیش خسته شدم😪😭
حالا پسره انق پروعه برگشته میگه سیم کارت بده مامانم میگه بهش میدم گنا داره میزنم ب نامش مگه میشه سیمکارتو بزنی ب نام افغانی اخه؟
بقران اعصابم خیلی داغونه