چند ماه پیش شوهرم گفت ماشین میبره تعمیرگاه رفت بعدش هرچی زنگ زدم جواب نمیداد بعد چند ساعت اومده بود خونه مامانش آنقدر مشروب خورده بود نمیفهمید ماشینش نبود بعد داداشش رفت گشت پیدا کرد بعد دو روز کیف زن پسر عموش افتاده بود عقب پیدا کردم مدارکش پاره کردم رفتم دم خونشون به شوهرش گفتم شوهرش میگفت کیف دست من بوده گفتم یعنی تو کیف زنونه میبری با خودت اینم بگم کباب گرفته بودن خورده بودن وشوهرم کلی بریز بپاش کرده بود براش تازه قبلا هم زنگ میزد به شوهرم منو ببر این ور اون ور آنقدر هم پر وبود زنگ میزد من برمی داشتم حرف نمیزد قطع میکرد
حالا ک جدا شده باید بیشتر مراقب باشی. چقد گفتن این حرفا سخته، اینکه مراقب شوهرت باش ک یکی مخشو نزنه.گور بابای همشون...ایشالا هر چی مرده اینمدلی هس خدا برش داره
شما همان کتابهایی هستید که میخوانید، فیلمهایی که میبینید، موسیقیای که گوش میدهید، آدمهایی که وقتتان را با آنها میگذرانید، گفتوگوهایی که مشغولشان میشوید.آنچه به مغزتان میخورانید را خردمندانه انتخاب کنید ...!🌱🤍
امیدوارم برخوردت نتیجه بده میگن گوش سگو ببری هارتر میشه
مراقب باش
از خودمون بپرسیم :اگه بکارنت ازت چی سبز میشه؟قبلا ادم ضعیفی بودم پرخاشگر شدم تنها شدم عصبی شدم متنفر شدم بدبین شدم اما الان که خودمو دوس دارم همه چی متفاوت شده تونستم دوباره دل خودمو به دست بیارم ۳تا عشقای من مادرم خواهرم اشکانم
آره اتفاقا از وقتی فهمیده جدا شده با من بد شده میگه چرا نمیری برو مگه غیر من پسر نیست تازه اون زنه نه قیافه داره نه هیچی به گرد من نمیرسه ولی لیاقت شوهر من همونه
تا حالا بخاطر بچه هام وهمش میگفت این بار ببخش دفعه بعد این شده که حال و روزم شده این ولی این بار دیگه کوتاه نمیام زنگ زدم به داداشش گفتم گفتم من خسته شدم میخوام برم دنبال زندگیم