راستشو بخواین دختر بودن دردای زیادی داره...اما شاید نباید تو پستوی خونه خودمونم بابت دختر بودن اینهمه درد می کشیدیم...
نیم ساعت پیش از درد شکم برای پروسه طبیعی پریود بیدار شدم...تا روی زانوهام رگ خون بود...مجبور بودم بشورم..و قاعدتا تو حیاط نمیشه...
رفتم توی حموم ابو باز کردم لباسامو سریع ی اب زدم ک بندازم لباسشویی..شد حدود چهار دقیقه...داشتم پامو میشستم ک بیام بیرون که با صدای فریاد پدر یهو قلبم و بدنم با هم شوک شدن...فریاد ک بیا بیرون نصف شب رفتی اون تو بیاااا بیرون...من تو حموم دستپاچه..از شدت درد دارم به خودم میپیچم و باز اون تکرار سوالاتش...جواب دادم مجبور بودم خونهایی ک تا روی زانومه بشورم..
و هق تو دلم زدم...دختر بودن خیلی دردا داشت..اما اینروزا من دردشو تو این خونه بیشتر و بیشتر از قبل میچشم...و البته اینجا خونه من نیست...
به امید روزی که مثل درخت اینجا نمونم و برم دور شم... 💔