2777
2789
عنوان

داستان منو...

176 بازدید | 5 پست

تقریبا از بچگی میشه گف یجورایی خیلی هم بازی مو دوس داشتم و بهش وابسته شده بودم انگار و تاااا ۱۷ سالگی و اون پسرعموم بود 

میشه گف عاشقش بودم با تمام وجودم 

وقتی نگاش میکردم دلم آب میشد 

دستام میلرزید یخ میکردم

اما اون هیچچچ توجهی ب من دیگه نمی‌کرد حتی رفته رفته کلا باهم دعوا داشتیم و لج بودیم

اما دلم باهاش بود هرکاری ک میکرد 

ولی اون حتی یدفه هم نشون نداد ک اونم ب من حسی داره یان 

تا اینکه شنیدم عاشق شده 

از اون ب بعد تمام روزام و شبام بغض خفم میکرد نمیتونستم بخوابم ب خودم قول دادم هیچ وقت نبخشمش 

و حالا جالب اینجاس عشق بچگیش عروسی کرد 

ی بارم با ی دختری آشنا شد ولی کات کردن 

حالا اون شده عاشق و دلبسته و وابسته ی من 

اما اون روزام ک یادم میاد نمیتونم ب همین راحتی دلمو دوباره بدم دستش 

اصلا نمیخوام بهش دوباره فکر کنم 

چرا این همه سال جلو چشمش بودم ولی منو نمی‌دید 

الانم ول کن نیست و منتظره بهش چند ماه دیگه جواب بدم 

ولی من الان با ی کسی تو رابطه ام خیلی ام دوسش دارم و اصلا نمیخوام از دستش بدم

شما اگ جای من بودین چیکار میکردین🚶‍♀️🥲

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

پسرعمو رو بفرست قاطی باقالیا اونی ک باهاشی رو بچسب

تهش قراره بمیریم. پس بذار از زندگی کردن نترسیم.ها؟ ریسک کنیم.بدویم.برونیم.گریه کنیم.بخوریم زمین.گم بشیم.موزیکامونو گوش بدیم.کتاب بخونیم.فیلم ببینیم.سفر کنیم.مشت بخوریم.جریمه بشیم.چک بخوریم.بخندیم... .         زندگی کنیم . 🤍⛓️.              
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792