امشب رفتم برای مادربزرگم غذا ببرم چندتا کوچه اونور تر از خونه مامانم هستن خیلی هوا سرد بود بهم باد سرد زدش اومدم تو کوچه دیدم یه سگ لاغر یه مرده بهش سنگ زد که بره کنم عصبی شدن رفتم دعوا گرفتم ولی انکار کرد اون مرده شاید کار خودش نبوده میخاستم برای سگه غذا بریزم در ظرف برداشتم اما از کنارم گذشت رفت منم سومین روزه عادت ماهانمه نمیدونم سردردم برای چیه مسکن خوردم ولی خوب نشدم