2777
2789
عنوان

مادرشوهرم

110 بازدید | 0 پست

ديروز مادرشوهرم عمل اب مرواريد داشت

من رفتم بيمارستان فكر كردم حتما داداش بزرگش يعني دايي همسرم اومده همراهش بعد ديدم فقط برادرشوهر كوچيكم همراهشه اولين بار عمل ميكرد خيليم ادم ترسويي هست از شوهرش جداشده همسر من مشغله زياااد داره نتونست واقعا بياد ولي برادرهاش كاملا وقتشون ازاد بود ميتونستن بيان همراهش 

مادرشوهرم خونه اش تازه امده تهران زياد همه جا رو بلد نيستن خودشون اسنپ گرفتن اومدن بيمارستان 

وقتي رفتم خيلي جا خورد و كلي تشكر كرد 

موندم ريكاوري كنارش بهد لباسش تعويض كردم 

ماشين دارم نزديك دو ساعت داخل ترافيك رسوندمشون خونه شون 

امروزم براش غذا پختم 

همين مادرشوهرم كارهاي خوووب بسياري براش كردم بي پاسخ موندن 

البته من ذات پاك خودمو ارضا ميكنمو خوبيمو به خدا ميسپارم درواقع دارم با خدا معامله ميكنم 

چون طلاق گرفته هم هست دختر هم نداره برادرشوهرمم از من كوچكتره تحربه كافي نداره بچهاست 

ولي همين مادرشوهرم يه گلتيه بين منو همسرمو خواهر برادرهاي مادرشوهرم پيش امد به شددددددت طرفداري خواهر برادرشو كرد همون خواهر برادر حالا هيچ كدوم نيومدن موقع عمل با وجوذ اينكه داداشاش وقتشون ازاد بود فقط تماس گرفتن 

برادرشوهرم به ذوق جوابشونو ميداد ميخاست بگه ما بيكس نيستيم ميگفت گزارش لحظه اي ميخان 

گفتم تودلم اونها اگه دلسوزم بايد ميامدن كنارتون 

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز