منو مادرم میریم پیش یه خانومی شبا میخوابیم نزدیک ۴ ماهه فقط شب تاصبح هستیم مادرم پرستارشه
پسر کوچیکش ریاست یه کارخونه اس
اکثرا میاد یکساعتی میمونه شبها یه سرمیزنه میره
حس میکنم
دنبال جلب توجه کاری میکنه ک بخندیم یا من همیشه عادت دارم گوشیم بزنم کنار بوفه تو شارژ اومد نزدیک بوفه دید گوشی منه
بعد فرداش اومد گوشی خودشو زد تو شارژ همون جا
کنار بوفه بااینکه هزارتا پریز هست
نگاش میکنم ولی هیچ کاری نکرده ک بگم آره چشمک زیاد یا حرفی چیزی گفت ولی حس میکنم داره نخ میده غیر مستقیم
خیلیم آدمای خوبین ولی من نمیدونم چرا اون اومد گوشی شو زد تو پریز نزدیک بوفه ک من همیشه میزدم یعنی دلیلش چیه وقتی این همه پریز هس